عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

عشق پیدا ش و آتش به همه عالم زد
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٥
 


 
 
گر هم گله‌ای هست، دگر حوصله‌ای نیست
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥
 

از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست

گر هم گله‌ای هست، دگر حوصله‌ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دست مرا مشغله‌ای نیست

دیری‌ست که از خانه خرابان جـهـانم

بر سـقـف فرو ریخـته‌ام چـلچله‌ای نیست

در حسرت دیدار تو ، آواره ترینم

هرچند که تا خانه‌ی تو فاصله‌ای نیست

بگذشته‌ام از خود ولی از تو گذشتن

مرزی‌ست که مشکل‌تر از آن مرحله‌ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم

می‌کوچم و در رهگذرم اسکله‌ای نیست

من سلسله جنبان دل عاشق خویشم

بر زندگی‌ام سایه ای از سلسله‌ای نیست

یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن

رفـتـنـد عزیزان و مرا قافـله‌ای نیست


 
 
معرفی وبلاگ های من
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٤
 
فقط عشق

فقط عقل

عقل و عشق زیر چتر خاطرات

بیداری اسلامی

یاددهی و یادگیری
حج و عمره سایت خدا را شکر

 


 
 
عقل و عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آبان ۱۳٩٤
 

اجازه ندهید احساستان بر عقلتان غلبه کند.

و یا سعی نکنید بین این دو واسطه شوید.

چون جنگ عقل و عشق

نه صلح دارد،نه پیروز ، نه مغلوب

 

http://parvaze-homay.persiangig.com/image/Jedale%20Aglh%20o%20Eshgh.gif

http://dosaboo.com/wp-content/uploads/2015/10/1345754602267609_large.jpg


 
 
عمرتان پرتقالی
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٤
 

برای همه ی شما آرزو می کنم

تمامی عمرتان پُر بار و شاد

و در رضایت و پناه خدا باشد.

 


 
 
زنگ
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٤
 


 
 
همراه
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٤
 

همیشه همراه بودن

دلیل بر رفیق و دوست بودن نیست!!

رضا پورشیخ


 
 
سال نو مبارک
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٤
 


 
 
عشق تمام شد
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۳
 


 
 
تابلوی عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩۳
 

چند وقتی است روی تابلویی کار می کنم

از ترکیب خط و نقاشی با سبک های مختلف استفاده کرده ام تا منظورم را بگویم.

 

 

اگر این پرده ای که حجاب جان و چشم ماست ، کنار برود و با این چشمانی که دنیا را می بینیم دید ماورایی پیدا کنیم .

پیچ و مهره های نظام کائنات و چرخ دنده های نظام هستی را چگونه خواهیم دید  و به حقایقی دست خواهیم یافت؟ همان که حافظ آنرا بارها در اشعار زیبایی بکار برده است!!

من معتقدم تمامی ذره ذره نظام هستی که بدون توقع و چشم داشت باعث حرکت شده است ، عشق است

البته این تابلو هنوز کار دارد.

 


 
 
عقل و عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳
 


 
 
تبریک و التماس دعا
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ مهر ۱۳٩۳
 

امشب شب جمعه اول ماه ذی الحجه

و مصادف با شب عروسی

خانم فاطمه الزهرا(س)

و آقا امیر المومنین علی علیه السلام است.

التماس دعا دارم.


 
 
ستار
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳
 

قبل از هر گونه پیش داوری در مورد تابلوی زیر ابتدا اسمش را بگویم

اسم تابلو ستار است که از ستر به معنی پَرده می آید

پرداری که دنیای ما را از دنیای زنده ها ، مردگان و برزخ جدا می کند

یکطرف پرده روز و طرف دیگرآن؛ شب است.

آنان که آنطرف پرده هستند حق دیدن این طرف را ندارند

آنان که نزدیک پرده می شوند ؛ حتی اجازه چشم باز کردن هم ندارند.

همه اطراف ما شاهد و گواه هستند.

اما به فرمان خدا تا بعد از چند ساعت برای شهادت حق ذخیره ندارند.

این ما هستیم که در محظر خدا هر کاری را انجام می دهیم.

با ریا و تزویر وحتی  به نام عشق هر کاری می کنیم .

برای اعمال خود با زیرکی و دور زدن خدا ؛ دلیل و بهانه می تراشیم و ...

اما خداست که اعمال ما را درون پرده می بیند و نزد خود نگه می دارد

در قران بارها می گوید از اعمال خود و دینداری خود به من چیزی نگویید

که هر چه در دل شماست من خبر دارم آنچه شما فراموش کرده اید من یاد دارم.

 

خوب حالا با دقت به تابلو نگاه کنید

لباس های نا مرتب پسر؛ کُنج باغی خلوت؛ طنازی آن دختر، گُذر آب روان، سرسبزی و طراوت جوانی، افراد دانشمند و برجسته در زمینه برزخ؛ مخصوصا آن تسبیح که برای ذکر از دانه های آن درخت درست شده است.

 

این تابلو می خواد بگه

وقتی خواستی کاری انجام بدی

همونطور که پشت سر

راست و چپ خودت را نگاه می کنی

بالا را هم نگاه کن


 
 
مردن
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳
 

هرگز نگران مُردن و از بین رفتن خود نباشید

همیشه نگران مُردن چیزهایی

در درونتان باشید

مانند: صداقت، انصاف؛ عشق و ...


 
 
عقل و عشق2
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

 چقدر عاقلند آنهایی که در عشق احمق اند

ویکتور هوگو


 
 
عقل و عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

عقل پندارد که او سلطان جان است


عشق گوید در عمل بین در کجایی


 
 
فقط
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۳
 


 
 
لا حول و لا قوه الا بالله
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳
 

پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) در روایتى درباره آداب و اذکار بیرون آمدن از خانه چنین فرمودند: کسى که هنگام خروج از منزل بگوید بسم الله الرحمن الرحیم دو فرشته مى‌گویند: هدایت شدى . و اگر بگوید لا حول و لا قوة الا بالله مى گویند: حفظ شدى . و اگر بگوید توکلت على الله مى گویند: بى‌نیاز شدى.

مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 396.

 

بقیه در ادامه مطلب


 
 
عشق است
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢
 

خدایا به ما بیاموز حتی دوست داشتن دیگران بدون رضای تو حرام است.

خدایا به ما بیاموز دوست داشتن دیگران به شرط آنکه آخرش به تو برسیم

عشق است .

عقل و عشق

 


 
 
قدیمی 1
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢
 

یادش بخیر اون قدیما

لبخند ها هم واقعی بودند مثل عشق ها


 
 
بخشش
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
 

بزرگ کسی است که :

            قلبش کودکانه،

                 قهرش بی کینه،

                    در دوست داشتن بی ادعا

                             وبخشش او بی منته........

 


 
 
گذشت
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢
 

از صدای گذر آب چنان می فهمم

تندتر از آب روان

عمرمان می گذرد

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست.

یا دمی بی عشق زیستن زندگی نیست.


 
 
عقل و عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳
 

ممنونم مطالب این وبلاگ را اگر با دقت مطالعه می فرمایید


در وبلاگ فقط عقل مطالب منطقی و حسابگری وجود دارد و عشقی که بر پایه دو دوتا چهارتا بنا شده است و مطالب و بلاگ فقط عشق بر پایه عشق اونهم از نوع واقعی.


و تفاوت ها و شباهت ها بررسی شده و با به چالش کشیدن این تضاد ها و تفاوت ها ،خواننده را با خود و خاطرات، دانسته ها و یافته هایش روبرو می کند تا بداند که عشق می تواند یک هدف و یا یک وسیله  حتی یک راه باشد برای رسیدن به مقصود زندگی و راحت تر زندگی کردن 

گاهی می تواند عشق با تمام مفاهیم و پیچیدگی هایش یک مانع بوده و خود باعث تباهی و گمراهی شود.


آدرس وبلاگ فقط عشق
http://rp502.persianblog.ir


آدرس وبلاگ فقط عقل
http://rp47.persianblog.ir


آدرس وبلاگ رضا
http://r7.persianblog.ir

 


 
 
مثل درخت باش
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
 

سعی کردم توی زندگیم مثل یک درخت قد بکشم و تنومند بشم

برگ هام رو باز کنم مثل یک چتر بزرگ و سایه بشم

و هر کسی که خواست از میوه ی علم و هنرم رایگان ، بچیند

در فصل بهار بی دریغ عطر شکوفه ی خود را به همه هدیه دادم.

رهگذران زیر سایه من استراحت کردند ، رفتند و پشت سرشون را نگاه نکردند.

بچه ها چند روزی زیر سایه من درس خواندن، هنر آموختن.

تعداد ی با لنگه کفش به من ضربه زدند تا از میوه های من بچینند.

تعدادی هم با یکی دیگه با آدرس من قرار گذاشتند

چون طرف دیر کرد ، برای سرگرمی با نوک خنجرش روی تنه من اسمش را کند.

و تا دوستش اومد،  اون هم خنجرش را کوبید وسط قلبی که کنده بود و رفت.

خیلی ها از من تاب خوردند و بالا رفتند، هنوز جای پایشان روی تنه ی من مانده.

خیلی ها به تنم میخ زدند و کت و شلوارشان را آویزان کردند.

همه را دوست داشتم و به کسی بدی نکردم حتی در پاییز

اما خیلی ها با تیز کردن تیغه ی تبر خود

زیر چشمی منتظر زمستان شدند.

باز هم خدا را شکر به درد مردم خوردم

 

و باز هم خدا را شکر

که هنوز سر پا و مغرورم

در مقابل باد و طوفان حوادث ایستاده ام.


 
 
گوش دادن
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
 


 
 
عقل و عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢
 


 
 
عقل و عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢
 

 


 
 
عقل و عشق 92
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

عقل گوید نرو که نتوانی

عشق گوید که برو هرچه بادا؛ باد

عقل و عشق بهم نمی گنجد

کوه بیهوده می کَند ؛ فرهاد


 
 
عقل و عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 

جریان خلق حضرت آدم و ماجرای سجده نکرده ابلیس را شنیده اید؟

چه سوال بی ربطی خوب تمام ادیان این داستان را دارند!!

وقتی خداوند به ابلیس ابلاغ می کند که سجده کند...

چه اتفاقی می افتد؟

دلایل و منطق شیطان را با دقت گوش شنیده اید؟

هر چه خداوند از عشق و محبت می گوید

ابلیس از خودش ؛ مقامش و آینده انسان و گناهان او صحبت می کند

هر چه خداوند از شگفتی خلقتش می گوید

ابلیس با استدلال ؛ عقل و عدم نیاز خدا به انسان آنرا پیش می کشد

تا جاییکه که ابلیس بر اثر غرور قسم می خورد

با درگیری عقل و عشق مانع یافتن راه راست توسط انسان شود

از اینجا به بعد در دوست داشتن و عشق ورزیدن منطق و حسابداری و در کارهای رسمی و عقلانی؛ عشق و محبت دخالت کرد...و همه چی منحرف گشت

به این می گویند جنگ عقل و عشق


 
 
ع ش ق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱
 

این با عشق کنار اومد


 
 
بی دلیل
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱
 

لبخند می زنم....

بی دلیل...

عشق می ورزم ...

بی تناسب...

زندگی می کنم...

بی خیال...

مدتی است...

 


 
 
عقل و عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱
 

عاقلانه زندگی کردن

 

عاشقانه رفاقت کردن


 
 
تازه
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱
 


 
 
دوست داشتن بخاطر خدا
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱
 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

سوگند بخدا آنکه جانم در دست اوست،

وارد بهشت نمی شوید مگر این که ایمان بیاورید و

ایمان نمی آورید مگر اینکه همدیگر را دوست بدارید.

شهید ثانی ص 458


 
 
تصمیمت رو بگیر
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱
 

یک شرکت بزرگ قصد استخدام تنها یک نفر را
داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که تنها
یک پرسش داشت. پرسش این بود :

شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از
خیابانی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس
در حال عبور می کنید . سه نفر داخل
ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.

یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که
قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم یا آقا
که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را
دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه
نفر را برای
سوار نمودن بر گزینید. کدامیک را انتخاب
خواهید کرد؟ دلیل خود را بطور کامل شرح دهید:

پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما
نیز کمی فکر کنید ....



 
 
دوست ناب
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱
 

دوستانم همه نابند ، طلا سیری چند ؟

درد از همه شان دور ، بلا سیری چند ؟

بی گل روی عزیزان ، نفسم می گیرد

بی حضور رفقا ، صلح و صفا سیری چند ؟



 
 
نقاش
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱
 

نقاش خوبـــــی نبــودم

اما این روزهـــا به لــطف تو

انتـظار را دیدنـــی می کــــشم ...!

 

 


 
 
محتاج نگاهتم
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸
 


 
 
دعوا شده
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱
 

بین عقل حسابگر و حسابدار و حسابرس

با دل سر به هوا و دلتنگ و دلداده دعوا شده

با نظرات خودتون این دو را آشتی بدهید

فقط عشق

rp502.persianblog.ir

فقط عقل

rp47.persianblog.ir


 
 
با دشمنان..... با دوستان.....
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ۱۳٩۱
 

به نظر شما این دو تصویر با هم چه ارتباطی دارند؟


 
 
درگیری عقل و عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳
 


 
 
ای ماه من
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸٧
 

ماه من،

نماز آیات می خوانم!

وقتی که تو گرفته ای....

 

کار سختی است،

دوست نداشتن تو!

باید برای خودم

 کار دیگری دست و پا کنم...!!!

 


 
 
جهت مطالعه
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱
 

45 پیشنهاد برای بهتر زیستن


 
 
به جرم عاشقی
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠
 

مگه عاشقی جرمه؟

 

دوست داشتن گناهه؟

 


 
 
یا امام رضا به داد ما شیعیان برس
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠
 


 
 
عشق آمدو آتش به همه عالم زد
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠
 


 
 
شعر3- غم مخور
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
 
غم مخور

 

لرزد از تاب بنفشه دل غــم مخـــــور

 

سوسن عاشق روزی هم بخندد غم مخور

آئینه ستاریت تا به چند پـوشش کنـــد

 

این معــما هم به آخر می رسد غم مخور

آسمان بی رنگ پر از ستـاره می شـود

 

باز هم آفــــتاب فردا می رسد غم مخور

گر ثناگویان آن کار دیگـر می کنـــنـد

 

در پی وجدان خویشــــند غــــــم مخور

عشق نیلوفر گر نپیچد همـچو مـــــو

 

دلبرا نرم گردد همچو موم غـــــم مخور

این دوروزه گر که مستی کم می رسد

 

از برای نـــاز ساقیـــــست غـــــم مخور

تا به کی عشق ها را پر رنگ می کنــی

 

عمر تو روزی بــه پایان می رسد غم مخور

طوفان در راه و نوح را چـــــه غـــم

 

این بـلم از دریــــاها رد می شود غم مخور

گر که شب خسرو نرفته خواب شیرین

 

چه شیرین ها کشیـــــده در بغل غم مخور

هزاران گر ببندد آواز خــــویــــــش

 

شیـخ آوازش تـا هزاران می رسد غم مخور

پورشیخ


 
 
هیچ دقت کردین؟
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
 

هیچ دقت کردین؟

ادامه را بخونید


 
 
دعای عرفه
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳
 

دعای عرفه از دیدگاه دکتر علی شریعتی

ادامه را مطالعه فرمایید

 


 
 
عشق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠
 


 
 
هفته معلم مبارکباد
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

 


به تمامی معلمان واقعی

 که با حرف و عمل و نگاه خود درس می دهند

و قلب پاکشان برای بی عدالتی آموزشی درد می گیرد

و با وجود تمام تبعیض ها خالصانه خدمت می کنند

هفته معلم را تبریک می گویم


 
 
love
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩
 

روزی ناکسی از من پرسید که عشق چیست ؟ خیلی فکر کردم ولی همونجا نتونستم جوابش را کامل بدهم ،

مثل این است که از کسی بپرسی قرمز یعنی چی؟

هرچی بگویی باز هم کم گفتی و لپ کلام  را باز گو نکردی.

چند شبی است باز هم در عالم خواب همین سوال را آن نامرد بی معرفت از من می پرسد.

 این چند خط را در جواب او می نویسم تا بداند که:

عشق مرهمی است با خواص دارویی زیر

نیرو و موتور قوی برای کاهلان و تنبلان

امید و شوق بزرگی برای در راه ماندگان و اسیران

انرژی تمام نشدنی برای نیکوکاران و افراد کوشا

نوری سفید در ظلمات دل برای از راه افتادگان و جاهلان

آتش سوزنده برای تن شاعران و هنرمندان

نسیمی خوش بو برای گلبرگ شقایق و بال پروانگان

ساحلی است امن هنگامی که تو در قایق تنهایی درون دریای حوادث شناوری

دست گیر و پناهگاهی است محکم برای بی پناهان و در چاه افتادگان

داستان عجیب برای شبهای چله ی مادر بزرگ

چراغ هدایت و کشتی نجات برای آزاد مردان

دروازی شهر خوشبختی و سعادت برای اهل علم و تقوی

شنیدن آوای غریب از نادیدنی های دنیا و ماورای آن

آشکار ساز اسرار خلقت و پرده پوش خطاها و قصورات

و.....

 اما این مرهم همچون دارو های دیگر کم و زیادش یکسری عواقب دارد که باید شناخت:

یکی شدن با معشوق  ،از خود بیخود شدن همچون محمد(ص) که درکش برای همه مقدور نیست

سوختن و دم نزدن برای علی(ع) که مجبوری راز دلت را با چاه بگویی

 ساختن و توقع نداشتن برای فرهاد ( درست است بین ما این جمله بصورت داستان و گاهی هم شعار بسیار زیبا مخصوصا هنگام انتخابات بیان می شود اما مردم ژاپن و چین را نگاه کنید ، همگی با چه عشق و شوری شبانه روز بدون توقع ساختن تا به آبادی رسیدن)

 چشم پوشی و گذشت از خود و اطرافیان و بفکر سود و زیان نبودن

 مردن و زنده شدن مثل اسماعیل زیر تیغ خنجر پدر

 طوفان ویرانگر برای غافلان و بازیگران نقش باز

راه ترسناک در دل جنگل تاریک برای خود اندیشان و مغروران

یک تجارت بی بازده برای سوداگران و حسابگران

خودسوزی و خودسازی همچون لقمان حکیم و یا حاتم طایی

از دیگران بریدن و توجه به معشوق ( در فکر فرو رفتن و در جمع تنها شدن)

و...

یک علاقه شدید که از دوست داشتن ساده ی( من و تو) شروع می شه، قوانین و مقررات و هنجار های دین و جامعه را تغییر می دهد تا به یکی شدن( ما) می رسه و برای توجیه خودمان می آییم کتاب روانشناسی عشق ورزیدن می نویسیم.

 این عشق هزار چهره می تونه توی رفاقت دنیایی عاشق ساده دل را مثل فرهاد،مشغول کندن کوه بیستون کنه تا معشوقش با خسرو بره و یا برده خودش را مثل مجنون به بیابون ببره تا معشوقش با رییس قبیله بادیه نشسین بخوابه و یا عاشق دل شکسته را  به خواب غفلت ببره  تا کفشش را از زیر سرش ببرند و او در خواب شیرین رفته باشد.... آنگاه برای علمی کردن این اتفاق دست به نگارش کتاب های موفقیت می زنیم.

 این عشق مکار گاهی مثل یک سیاستمدار با فلسفه و عرفان می تونه با معنویت راه را عوض کند و چراغ سبز نشان دهد، ( شمس تبریزی برای مولوی- پیر مرد برای عطار نیشابوری- ...) شعر می گوئیم ، نقاشی می کنیم، تفسیر می کنیم دست به هدایت دیگران می زنیم که ،راهی که من می روم حق بود و تو گمراهی...

عشق می تواند حلاج را به بالای دار ، مجنون را به بیابان ، فرهاد را به بیستون ، فهمیده را به زیر تانک و .... عاشق را پی معشوق بفرستد و خود زیر سایه بایستد و بخندد.

گاهی عشق تمام هوش و حواس را تسخیر می کند تا پای ریختن آبرو پیش می رود؛ بطور مثال آنچیزی که خیلی دوست داری و با دنیا عوضش نمی کنی و حتی در سخت ترین شرایط هم به یاد او هستی میشه معشوق واقعی تو حال می خواهی بدانی هر کسی در زندگی عاشق چه چیزی است به لحظه مرگش نگاه کن درست لحظه ی تسلیم جان وقتی بهش می گویند بگو لااله الا الله او می گوید : پروتون ؛ باغ ونک؛ ویلای رامسر ، حسن ، مریم  و یا چیزهای بسیار کوچکتر

این نیروی عظیم که می تواند کوه را جابجا کند و راهی برای رسیدن به کره ماه بیابد و درعمیق ترین دریا ها شنا کند خود یکسری آفت و بلا دارد که به اندازه یک نقطه ی کوچک سیاه است و وقتی بیاید ، دیگر بسختی پاک می شود تا این که تمام عشق را در خود حل کند و جای آنرا با تمام قدرت گرفته و سکان هدایت فرد را در اختیار بگیرد.

اگر به آن چه از عشق  انتظار داری نرسی، تو را راضی نکند ، آنرا نتوانی هضم کنی، یا برخلاف اعتقادات و خواسته های تو عمل کند ، بفهمی که بر تو افسار و دهنه زده ( می کشد هر جا که خاطر خواه اوست)، یا درک کنی که بازیچه دست او شده ای ( همچون ابزاری مورد سوء استفاده قرار گرفتی)یا تو را به احتیاج و نیاز کشانده، یا اصلاً  انتخابت از اول اشتباه بوده و تو با چشم نابینا و گوش کر آنرا توجیه می کردی که آری عشق همین است و لا غیر ( همه بازیست الا عشقبازی) آنگاه آن نقطه سیاه درون دلت متولد می شود.

و آن نقطه سیاه و باطل که با لباس حق خود را نشان می دهد چیزی نیست جز:

کینه و نفرت

وای بحال کسی که کینه در دل او جای عشق را بگیرد و تمام شور و شوق و علاقه او تبدیل شود به کینه ، کدورت و نفرت.

 وای بر چنین کسی هیچ پیغامی و هیچ چیزی آرامش و خوشحالی به او نمی دهد جز انتقام.

آنچیزی که به انسان نیرو می دهد تا روز انتقام را ببیند و طراحی کند . این مشکلات نه تنها در عشق دنیوی بلکه در عشق به ظاهر پاک و آسمانی هم پیش می آید آنگاه که مردان ریش سفید ،دانا و باتجربه با پیشانی کبود با جای مهر و زانوان پینه بسته از سجده و چشمان گریان از خوف خدا کمر همت می بندند و بعنوان خوارج خود را برای کشتن علی آماده می کنند و به عشق قسم  می خورند عشق خود را خدا و مرگ را شهادت می نامند.

همانطور که علم بدون ایمان مخرب و ویرانگر است عشق بدون عقل می تواند بدبختی و پشمانی به بار بیاورد.

جدا بیداری عجب بلای خانمان سوزی است ایکاش خواب بودیم و عاشقانه رویا می دیدیم . راستی ،راه کدام است ؟ یعنی ما گمراه شده ایم و یا خود را به عشقبازی مشغول کرده ایم نکند این ابزار قوی شیطان است چگونه آنرا بشناسیم؟

اگر می خواهی بدانی واقعا عاشق شده ای  و یا در پیچ و خم این کوچه ها گم شده ای چند راه زیر را امتحان کن، می فهمی:

اگر همچون ابراهیم نام معشوق خود را بردی وایمان داشتی و نترسیدی،  آتش گلستان شد عاشقی

اگر همچون حسین نام معشوق خود را بردی و فامیل و خانواده ات را قربانی کردی باز لبخند زدی عاشقی.

اگر او را ندیدی و با یاد او مست شدی و هر بار از او خبری رسید دلت لرزید عاشقی.

اگر بوی او را از پیراهنش شنیدی و چشمانت بینا شد عاشقی.

اگر همچون ستاره ای در شب تاریک بالای سرت احساسش کردی عاشقی.

اگر هر جا رفتی و هر چه دیدی ( کوه ، در ، دشت و..) فقط او را دیدی عاشقی.

اگر به دار کشیدن و یا پیاله زهر دادن و چون رضا با لبخند بسم الله گفتی و سرکشیدی عاشقی.

اگر تهدید، تبعید، تحقیر شدی ، آبروت را ریختند، سرت نخاله و آشغال پاچیدن، صدایت به جایی نرسید و کوتاه نیامدی عاشقی.

اگر زود خسته شدی ، حرفت و قسمت را پس گرفتی ، دروغ گفتی، مخفی کاری کردی، راهت را عوض کردی ، جا خالی کردی ، دل شکستی و نامردی کردی برو که تو ریا کاری نه عاشق . بی معرفتی و نقش باز ، بازیگری و مکار چون

عشق شیریست قوی پنجه گوید فاش

هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما