عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

تصمیم گیری
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠
 

تصمیم گیری خوب

                                                                           

گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد.3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی رویریل سالم، همان جا خوابشان برد. قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد. سوزن بان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و  از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.

سوال:

اگر شما به جای سوزن بان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟

بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی  چطور .... ؟

در این تصمیم، آن 1 کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک، بازی کنند، قربانی می شود.

 این نوع معضل هر روز در اطراف ما، در اداره ، جامعه در سیاست و به خصوص در یک جامعه که گاهاً غیر منطقی تصمیم می گیرد، اتفاق می افتد، اقلیت قربانی اکثریت احمق ، نادان، نا کارآمد، غیر کارشناس ، و یا غیر مسئول می شوند.گاهی هم بالعکس

کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد.

اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد. اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه وعاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود.

مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان یک نهاد، ارگان، سازمان فرض کرد و گروه مدیران  را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند.

گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است.
گاهی صورت مسئله را حذف میکنیم، گاهی عامل مخل را دورمی کنیم، گاهی مسیر را عوض میکنیم، گاهی کار خودمان را انجام می دهیم و در جمع انکار میکنیم، گاهی بدور تصمیمگیری خود عایق و پیله مذهبی می گذاریم و..... سوال این است:مدیریت امری ذاتی است یا اکتسابی، علم است یا سلیقه؟ دانایی است یا توانایی؟ پویاست یا ساکن؟ مدیریت پاسخگو یعنی چه؟ میریت بحران فقط شعار است؟ برنامه ریزی مهم تر است یا برنامه سازی؟....

زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار .
با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک من مدیرم و یا کارشناسم،
و یا سپردن کار به غیر اهلش
مسئولیت ( مدنی، شرعی، اخلاقی،قانونی)
از گردن مدیر ساقط نمیگردد.

به یاد داشته باشید
آنچه که درست است
همیشه محبوب نیست...
و آنچه که محبوب است
همیشه حق نیست