عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

مثل درخت باش
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
 

سعی کردم توی زندگیم مثل یک درخت قد بکشم و تنومند بشم

برگ هام رو باز کنم مثل یک چتر بزرگ و سایه بشم

و هر کسی که خواست از میوه ی علم و هنرم رایگان ، بچیند

در فصل بهار بی دریغ عطر شکوفه ی خود را به همه هدیه دادم.

رهگذران زیر سایه من استراحت کردند ، رفتند و پشت سرشون را نگاه نکردند.

بچه ها چند روزی زیر سایه من درس خواندن، هنر آموختن.

تعداد ی با لنگه کفش به من ضربه زدند تا از میوه های من بچینند.

تعدادی هم با یکی دیگه با آدرس من قرار گذاشتند

چون طرف دیر کرد ، برای سرگرمی با نوک خنجرش روی تنه من اسمش را کند.

و تا دوستش اومد،  اون هم خنجرش را کوبید وسط قلبی که کنده بود و رفت.

خیلی ها از من تاب خوردند و بالا رفتند، هنوز جای پایشان روی تنه ی من مانده.

خیلی ها به تنم میخ زدند و کت و شلوارشان را آویزان کردند.

همه را دوست داشتم و به کسی بدی نکردم حتی در پاییز

اما خیلی ها با تیز کردن تیغه ی تبر خود

زیر چشمی منتظر زمستان شدند.

باز هم خدا را شکر به درد مردم خوردم

 

و باز هم خدا را شکر

که هنوز سر پا و مغرورم

در مقابل باد و طوفان حوادث ایستاده ام.