عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

درست صحبت کن
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱
 

در ادامه داستانی را که می خوانید 

درس های زندگی ماست


به نام خدا

در جمعی نشسته بودیم صدای اذان بلند شد و کم و بیش بلند شدیم تا وضو بسازیم .... یکی از جوانان مجلس از  مردی ریش سفید پرسید : آیا شما امام جماعت و پیش نماز ما  می شوید که دیگر تا مسجد برای جماعت نرویم؟

شخص در حالیکه تسبیح دانه درشت خود را دور مچ دستش می پیچید ، زیر چشم نگاهی تند به جوان کرد و گفت : امام ؟ امام می دانی یعنی چه ؟

آن شخص گفت:  امام  یعنی جلو،رهبر و راهنما .... مرد گفت: فکر می کنی من لیاقت امام شدن را دارم ؟ شخص گفت : از همه ما بزرگتر و با تجربه تری و همگی شما را در فامیل می شناسیم ...

مرد در حالیکه خود را به بالش پشت سر خود فرو می کرد با طعنه گفت : فکر می کنید چند نفر در جماعت واقعاً نماز می خوانند و چند درصد با حواس هایی که جای دیگر است و فقط با صدای مکبر دولا و سه لا می شوند؟ا بروید نماز هایتان را بخوانید  من همینجا که نشسته ام ذکر می گویم ... نمازتان تمام شد بیاید بگویم مشکل کارتان کجاست!!

همگی و تعدادی هم به اجبار و در رو در وایسی از اتاق خارج شدیم و بطرف مسجد محله حرکت کردیم ...در طول راه رفت و برگشت هر کسی چیزی در مورد جملات آن پیر مرد می گفت. بعضی ها اظهار نظر را با کمی غیبت و تهمت هم چاشنی کردند ... بعد از نماز همگی جمع شدن دور آن مرد ، مرد چیزی نگفت چون صاحب خانه سفره ناهار را پهن کرده بود.

بعد از اینکه همگی غذای خود را خوردند مرد دستانش را برد بالا گفت: خدایا تو روزی رسانی هم به بندگانت و هم به همه ی نا سپاسان و بابت این غذاهای لذیذ و خوشمزه تشکر می کنیم ... به حق برکت این نون و نمک آرزو ها و درخواست های مشروع  صاحب سفره را برآورده کن و به حق رحمانیتت از ثواب این سفره بهره ای هم به رفتگان ما برسان

 با خود اندیشیدم این چه دعای سفره ای بود که خواند بیشتر شبیه  ابلاغ کردن بود ... سفره را جمع کردند بدون مقدمه مرد گفت : عجب خدای با حالی داریم دمش گرم!!

توجه همه که جلب شد بلافاصله در خصوص نحوه ی عبادت پیامبران با خدا صحبت کرد... مثلاً حضرت ابراهیم و یا موسی یکجا می نشستند و با تمرکز و توجه بسیار با خدا راز و نیاز می کردندو یا نحوه ی عبادت حضرت زکریا و .... خلاصه با چند تا داستان یک ایجاد انگیزه در جوانان مجلس ایجاد کرد که چه می خواهد بگوید.

او سپس در مورد نحوی ارتباط خود با خدای خود صحبت می کرد او معتقد بود به قدری با خدا صمیمی و رفیق است که ارتباط دلی محکمی با  او دارد و هر چه از او خواسته در کمترین زمان بهش داده.... او در توصیف این ارتباط بقدری از خود تعریف کرد که ابتدا فکر کردم دارد برای صوفی گری تبیلغ می کند . تا جایی پیش رفت که یکی از اطرافیان پرسید در مورد توسل و زیارت نظر شما چیست؟

او گفت : کسی که خدا را دارد چه نیازی به  غیر دارد ؟ مگر شما در قرآن در طول روز بار ها و بارها به خداوند نمی گوئید " ایاک نعبد و ایاک نستعین" خدایا فقط تو را می پرستیم و فقط از تو یاری می خواهیم خوب بغیر از خداوند مدد و کمک و طلب کردن کفر است.

سر و صدا در مجلس بالا گرفت و هر کسی چیز می گفت طوری که یکی بمن گفت: نمی خواهی چیزی بگویی؟ من گفتم از ایشان در مورد نماز و تاکید اسلام در خصوص  برپایی نماز بپرسید.... لحظه ای بعد خودش باب سخن را باز کرد و گفت: خدا وند چرا شما را از خواب ناز بیدار می کند و یا در وسط روز شما را از کار و فعالیت می کشد کنار و یا شب شما را قبل از خواب مجبور می کند که وضو بگیرید و نماز بخوانید ؟

برای اینکه یاد خدا باشید خدا را فراموش نکنید و تمرین بندگی کنید تا بندگی را بیاموزید ... مانند یک خوشنویس تا جاییکه که استادش تشخیص دهد باید کلمات را بنویسد و تمرین کند و مشق نماید حال که خود به مرحله استادی رسید دیگر لازم نیست تمرین های گذشته را انجام دهد وقتش تلف می شود وقتی یک بنده سیمش به پروردگار وصل شد و دائماً به یاد خداست و اعمالش را با خواسته های او کوک می کند چه لزومی دارد که نماز بخواند؟

همانجا که نشسته با ذکر مانند پیامبران عبادت می کند از دولا و چند لا شدن و یا داد و بی داد زدن برای اینکه من دارم نماز می خوانم و ریا کردن بهتر است ...

هم همه در مجلس راه افتاد هر کسی آیه روایت و حدیثی در مورد نماز می خواند و عده ای مخالف و عده ای بی نماز موافق تر و عده ای هم مخالف بودند و بحث چند دقیقه ای بالا گرفت طوری که صاحب خانه وارد اتاق شد و گفت: مشکلی پیش آمده

یکی گفت : بابا این حسن آقا می گوید : نماز ما اشتباه است.... صاحبخانه لبخندی زد و گفت اگر حسن آقا می گوید دلیلش را خوب بپرسید تا متوجه منظورش شوید

یکی به قول خودش جسارتی کردی  به حسن آقا که داشت پرتقال را پوست می کند گفت: ملاک مسلمانی و کفر و مرز بین اونها را نماز دانسته اند شما چطوری می تونی بگی مسلمانی و یا به دین کامل شده پیامبر خدا هستی و از اسلام دم بزنید که نماز نخوندید و اینجا نشسته و تسبیح زدی؟

سکوت همه مجلس را فرا گرفت ... گوینده مطلب هم کمی مکث کرد و در مقابل سکوت پیر مرد سرخ شد و نشست ... یکی تا گفت : البته حسین منظورش

حسن آقا یک برش از پرتقال را بالا آورد و پرید میان کلامش و گفت: اول فکر کردم چه شیرین است! به قول خودم از میان این همه پرتقال شیرین ترینش را جدا کرده ام اما تا پوست کندم فهمیدم بسیار ترش است با اینکه معده درد دارم و نمی تونم پرتقال ترش بخورم و می دانم برایم اصلاً خوب نیست، اما برای اینکه اسراف نشود بنا به دین شما باید تا ته اون را بخورم و یا یک شریک پیدا کنم و بیندازم تکلیف شرعی این پرتقال را گردن اون و خودم را راحت کنم... شما هم از میان این همه دین اسلام را انتخاب کردی آیا خودتان جدا کردید ؟ آیا روی دین های مختلف مطالعه کردید و این را انتخاب کردید ؟ آیا می دانید این را انتخاب کنید و دو رکعت نماز توش بخوانید خیلی چیز ها می افتد به گردنتان و حتی از این دین خارج شوید زدن گردن شما مجاز است؟ یا اینکه چون پدرانتان بر این دین بودند شما هم این دین را انتخاب کردید این با بت پرستی زمان جاهلیت چه فرقی دارد؟ فکر کردید فقط نماز خواندن نشانه دین اسلام است ؟به این سوال من خوب فکر کنید و با دقت جواب دهید : اصلا چرا نماز می خوانید؟ راه دیگری برای عبادت نیست؟

همه سر ها انداخته بودند پایین معلوم بود حسن آقا عصبانی شده؛ یکی از مردان تحصیل کرده فامیل دستش را آورد بالا و گفت : با اجازه جمع؛ مانند تمرین خوشنویسی که شما فرمودید ما از قبل از 15 سالگی شروع می کنیم به نماز خواندن و کم کم یاد می گیریم که چه می گوئیم و چرا باید نماز بخوانیم و با مطالعه بیشتر یاد می گیریم که نماز تشکر از خداست و برای خودمان می خوانیم نه برای خداو باید کارها و وقتمان را با نماز در طول روز میزان و هماهنگ کنیم ... نماز خواندن برای هر فرد زن و مرد مسلمان 5 بار در روز واجب شده و باید حتماً انجام دهیم....

حسن آقا پرید میان کلام او و گفت: چرا خداوند در هیچ جای قرآن نگفته من نماز خوانان را می برم بهشت اما به صراحت گفته وای بر نماز گزاران؟ مخصوصاً آنهایی که در در خوندن نمازشون کاهلن و یا ریا می کنند

آن مرد ادامه داد: بله نماز برای خودش آدابی دارد کم و یا زیاد کردن این آداب خود گناه است ؛ گاه و بی گاه خواندن آن گناه است؛ برای نشان دادن به دیگران خواند هم گناه است؛ اگر نماز بخوانی حواست جای دیگری باشد آنهم گناه است؛ اگر برای کسی دیگری هم جز خدا نماز بخوانی آنهم گناه است... وقتی نماز می خوانی باید حواست به خیلی از کارهایت باشد

حسن آقا گفت: آفرین ؛ معلوم است خوب مطالعه کرده ای حال در قرآن برای کوچکترین چیز مثلاً مشورت اولیا برای از شیر گرفتن بچه زودتر از دو سالگی تا طریقه احترام به بزرگتر صحبت کرده اما چرا هیچ جای قرآن نگفته مسلمانان بروید نماز بخوانید؟ چرا نماز را چسبیده اید بقیه احکام قرآن را لاپوشانی کرده اید ؟ مرا بخاطر نماز نخواندن کافر می دانید اما خودتان را بخاطر غیبت، تهمت، افتراو حتی حکت حرمت گناهکار نمی دانید؟

یکی از جوانان در حالیکه به صفحه موبالیش نگاه می کرد ؛ بلند شد و گفت : چرا در قرآن گفته نشده نماز بخوانید ؛ مثلاً در سوره 42 سوره بقره و یا 45 سوره عنکبوت گفته : نماز بخوانید چرا نگفته ؟ فکر نکردی ما اطلاعات نداریم ما رو بستی با کلماتت به مسلسل الان زمان اینترنت و اطلاعات است همه الان با موبایل می تونیم این سوالات ساده را جواب دهیم... خیلی ها هستند فکر می کنند ما مانند پیر مردهای قدیمی در این بحث ها کم می آوریم ما در مملکت اسلامی زندگی می کنیم اینقدر توی این بحث های رادیو ؛ تلویزیون؛ مدرسه؛ دانشگاه بودیم که خودمان یک پا آخوندیم

همه شروع کردن صحبت کردن پیر مرد سکوت معنی داری کرد . با سکوت پیر مرد همه ساکت شدند تا ببینند از خود چگونه دفاع می کند. پیرمرد دست کرد در جیب بغل کتش و یک قرآن کوچک در آورد و گفت: پسرم می دانم شما حدیث اربعماه را در الخصال شنیده اید که حدیث قدسی است خدا فرموده هیچ کاری نزد من محبوب تراز نماز بنده ی من نیست ؛ خداوند در قرآن پنچ بار حکم کرده که نماز به پا دارید و هر بار هم با یک واجب دیگر آنرا همراه کرده است و هر گز نگفته نماز بخوانید ... آیه را درست بخوان و هم خودت و هم دیگران به آن عمل کنید. خداوند در همان سوره بقره آیه 42 فرموده بروید نماز جماعت با هم رکوع کنید نماز را بپا دارید و زکات دهید.

یا در سوره حج آیه 41 می فرماید: نماز را بپا دارید و امر به معروف کنید و زکات بدهید

منظور من هم همین است وقتی در قرآن گفته شده به نماز خواندن و حرکات تکراری آن عادت نکنید نماز را اقامه کنید یعنی بایستید ؛ آشکار کنید با این ایستادن حرکت کنید و باید نماز در چهره و اعمالتان دیده شود... آیا امروز نماز خواندید یا اقامه کردید خداوند در سوره بقره آیه 45 می فرماید از صبر و نماز برای مهار کردن هوس های خود کمک بگیرید یعنی نمازی که مانع گناه کردن نشود یک جای آن می لنگد بنا به آیه 45 سوره عنکبوت قرآن می خوانید نماز می خوانید ولی شما را از  گناه و فحشا باز نمی دارد ؛ خداوند می بیند چه کارهایی انجام می دهیم ؛ چه کسانی که نماز می خوانند دزدی می کنند ؛ ریا می کنند؛ تهمت می زنند؛ مال مردم می خورند؛ حق را ناحق می کنند؛ ربا می خورند و در خلوت با اکراه نماز می خوانند ... ایشان  طبق سوره ماعون؛ منافقند... تعارف هم نداریم... حال وقتی علم و تحقیق نداریم و در مورد دیگران قضاوت می کنیم و خشوع در چهره و نمازمان نیست ؛ در مورد دیگران براحتی حرف می زنیم و صحبت می کنیم و دلیل صحبت هایمان هم دیده و نادیده و حتی سخنان دیگران است من پیرمرد که دارای دیسک کمر هستم شما رفتید هینجا رو به قبله نمازم را نشستم خواندم چون تا مسجد با شما نمی توانم بیایم ... قرانم را خواندم تاشما بیاید تا برایتان بگویم مومن باید امروزش با دیروزش فرق داشته باشد.

کمی به ما نگاه کرد همه سرها پایین بود با صدایی آرام ادامه داد: در قرآن مخصوصاً سوره حمد دقت کنید؛ ببینید کلمات با دقت خاصی کنار هم چیده شده است مطابق با یک فرمول ریاضی که کنار هم نور تولید می کنند ...در سوره حمد به گونه ای از کلمات و حروف خاص استفاده شده است که مقدار انرژی آن برابراست با کل نور قرآن. می دانید چرا چون  طریقه صحبت کردن با پروردگار را در آن  آموزش داده است و حتی  خواندن خدا را برای حاجت و دعا و حتی توسل و یاری خواستن فرموده است.

قبلش خوب گوش کنید که امام سجاد از این فرمول چگونه استفاده کرده است ... در شب قدر شما دعاهایی که امام زین العابدین به ما آموزش داده است را مانند جوشن کبیر یا ابو حمزه ثمالی و یا ... می خوانید ابتداء از خداوند تعریف می کند که من می دانم تو بزرگی و مهربانی و ... از صفات خداوند نام می برد که یعنی تو را می شناسم ... سپس با زیرکی از حقارت و کوچکی و گناهان و خودش و فریب شیطان و غفلت بندگان در لابلای گفته هایش بکار می برد سپس یک هدیه می فرستد مثل صلوات بعد قسم می دهد به صفاتش و آخرش هم می گوید منو ببخش یا فلان چیز را به من بده

در سوره حمد هم خداوند تنها سوره ای ایست که از زبان بنده با ما صحبت کرده تا یاد دهد چگونه خدا را بخوانیم ... اول خدای تو رب جهانیانی؛ تو بخشنده ای؛ تو مهربانی و تو صاحب روز قیامت سپس می گوید حرفت را شنیدم ایمان آوردم خودم را خالص می کنم فقط تو را می پرستم و فقط هم از تو یاری می خواهم اگر کسی را هم بخاطر نزدیکی به تو واسطه قرار می دهم و یا توسل می جویم از او هم می خواهم پیامم را به تو برساند صلاح دانستی مرا به راه راست هدایت کن و یا نعمت بده...

 

وای بیا بین مجلس چی شد چشمان واق و دریده فقط به لبان این پیررد نگاه می کردند و روی سر همه علامت سوال بود که اینطرف و آنطرف می چرخید...

پیرمرد گفت در آخر سوره حمد خدا می گوید من هر کسی را بخواهم و توانایی و استعداد و قابلیتش را داشته باشد هدایت می کنم پس بخواهید تا شما را هدایت کنم هرگز دلتان را خوش نکنید من که نماز خوانم من که با حجابم ؛ من که روزه می گیرم فلانی که نماز نمی خواند و حتی حجاب درست و حسابی هم ندارد کافر است در صحرای کربلای حر تنها شهیدی بود که اصلا نماز نخوانده بود در عمرش و بسیار نزد خدا با ارزش است چون فطرتش را پاک نگه داشته بود راه راست را با اشاره ای شناخت و یا جادوگرانی که برای مقابله با حضرت موسی در کاخ فرعون جمع شدند صبح در گروه کافران و مبارزان با خدا بودند ظهر بعد دیدن معجزه خدای موسی به شک افتادن بعد از ظهر ایمان اوردند و در غروب همگی در گروه شهدا قرار گرفتن ... هرگز به لطف خدا  دل نبندید همیشه طبق آیه5 سوره فاطر مراقب اعمالتان باشید چون این فریب شیطان است که دلت را ببندی به لطف خدا و هر کاری خواستی بکنی.

 

عجب روزی بود انروز درسهای حسن آقا را نمی توان فراموش کرد معلم به او می گویند هم دانش و هم نگرش و هم مهارت را با هم منتقل کرد با یک ایجاد انگیزه قوی و روش تدریس بحث گروهی و قضاوت عملکرد

پورشیخ