عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

یادگیری و موانع آن
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۱
 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقاله حاضر را تقدیم می کنم به تمامی معلمان و مدرسین دلسوز و کارشناسان تعلیم و تربیت که دستی بر آتش دارند.

این مقاله با موضوعیت بررسی یادگیری و موانع آن در راستای روانشناسی تربیتی و روش شناسی آموزشی تنظیم گردیده و قصد یافتن مقصر و یا کوتاهی های موجود در نظام آموزشی را نداشته و امید کاربست مطالب فوق را در طراحی آموزشی دارم .


مقدمه:

بارها و بارها از خودمان پرسیده ایم که این همه مطالب درسی کی و کجا مورد استفاده ما قرار می گیرد؟ این همه رسانه و امکانات آموزشی با آن همه هزینه که جدیداً هوشمندی سازی مدارس هم ساز هزینه سازی را سر داده است برای چیست؟ این همه دفتر و دستک ؛ بیش از 500 نفر نیرو  کارآمد! در ادارات و سازمانهای هر شهر و استان قرار است چکار کنند؟ اصلاً آموزش و پرورش کنونی با این همه دبدبه و کبکبه بهتر است یا مکتب خانه های قدیمی؟ چون هر چه می نگریم نه خط و نه سواد بسیاری از دانش آموختگان ما حتی لیسانسه های امروزی به مهارت و کارایی آنها نمی رسد ....مشکل کجاست؟

 

آیا روانشناسی تربیتی و نظریات فلاسفه تعلیم و تربیت موانع یادگیری هستند و یا تسهیل کننده آن ؟ آیا ما در ایران سازی جدا کوک شده می زنیم و یا به اصطلاح این نظرات را وطنی و ملی کرده ایم که اکنون این بازده را ببینیم ؟ چرا در بسیاری از المپیاد ها و مسابقات داخلی و خارجی ؛ مجبوریم دانش آموزان و دانشجویان خاصی را انتخاب کرده و همان چند نفر را نخبه پروری کنیم....چرا این یادگیری در تمامی پایه ها و مقاطع ساری و جاری نیست ؟ مشکل محتوای آموزشی هماهنگ و متمرکز است؟ یا روش تدریس معلم، فضای آموزشی و یا اصلاً در نظام آموزشی ما حافظه محوری مهم تر از مهارت پروری است؟ 

زبان انگلیسی و عربی بیش از 5 سال در دوره های تحصیلی؛ آموزش داده می شود دریغ از 20 مقاله نوشته شده در آخر سال در هر مدرسه!! فراگیران ما که جای خود ؛ بسیاری از معلمان و مدرسان ، سالی یک مقاله و اقدام پژوهی علمی هم ندارند. رخوت و سستی افتاده ؛ به جان آموزش ما با این طرح ها و مُسکن ها با عناوین: هوشمند سازی مدرسه؛ جشنواره الگوی برتر تدریس؛ تغییر کتب آموزشی ؛ محتوای الکترونیکی ؛ دوره ضمن خدمت و.... درمان نمی شود.


 

 

یادگیری

معلمان و اساتید فقط 34 درصد وقت کلاس را صرف تدریس می کنند  وقت باقی مانده یا صرف نوعی از وظایف اجتماعی می شود و یا صرف کارهای بی ارزش و وقت گیر دیگر ( 1 صفحه 43)

همانطور که از متن فوق می توان استباط کرد ؛و با توجه به تحقیق و بررسی بعمل آمده در بیش از هزار نفر ساعت و یکصد کلاس درس و آمار استخراج شده؛ 43 درصد وقت کلاس و معلم ( بصورت میانگین) صرف درس دادن می شود .حال سوال اینجاست چند درصد این رقم سهم  یاددهی شده است؟ چون آموزش دادن، راحت است، چون فعالیتی است در خصوص انتقال دانش ، اطلاعات و مفاهیم  ولی یاد دادن فرآیندی است برنامه ریزی شده که در آن مطالب با تعامل و فعالیت ذهنی فراگیران رخ می دهد. آموزش دادن  و یاددادن دو مفهوم جدا از هم ولی همراستا هستند . با دو کارایی و عملکرد متفاوت ؛ اول می بایست این مفاهیم را درک و سپس مشگل گشایی نمود.

مک گررگور(1-صفحه251)؛ تدریس مجموعه فعالیت های جسمی و ذهنی معلم برای انتقال اطلاعات به فراگیر را درس دادن یا آموزش معنی کرده است و یا فلاندرز معتقد است ؛ تدریس یک فعالیت منسجم برای ارتقاء سطح علمی مخاطب است و این راهبرد های آموزشی می تواند آمرانه و یا تعاملی باشد(1-صفحه257).

 تدریس محتوای آموزشی در کلاس درس را بر اساس گام های هدف های آموزشی بلوم برنامه ریزی می کنند و فقط منظور تغییر در رفتار قابل مشاهده است( رفتاری که انتظار داریم ، فراگیر از خود نشان دهد) برای تعیین هدف های رفتاری و طراحی سوالات آزمون پایانی تدریس؛ در حالیکه یاددهی بر اساس گام های نظریه گانیه در پنج طبقه یا مرحله ،برنامه ریزی می شود که بالاترین سطح آن راهبرد شناختی است و این گام ها مطابق با یافته های روانشناسی تربیتی و رشد کودک می باشد.(2-صفحه61)

آموزش مجموعه فعالیتی است که معلم انجام می دهد و هنرپیشه اصلی این سریال اوست و بنا به نظریه یوریچ (1-صفحه40) ایشان اکثراً معلم مجری هستند ؛ فراگیر فقط شنونده ،یا ببینده بوده و هنرپیشه غیر فعال در سیاهی لشگر این سریال است ؛ ارتباط در این کلاس بیشتر یکسویه  و کلاس ها چهار گوش ؛ پر جمعیت و کتاب ها بصورت متمرکز (یکسان چاپ) می باشد. شاگرد زرنگ در این مفهوم ، فردی است که حافظه قوی داشته و در هنگام تدریس ساکت است. نمونه شدن معلم؛ به سابقه است نه خلاقیت.

امّا در نظریه یادگیری هر آنچه یک شاگرد می آموزد باید خود به شخصه یاد بگیرد. هر شاگرد با توجه به توان خود یاد می گیرد. هر گام از یادگیری مکمل گام قبلی و کل یادگیری را معنا دار تر می کند. چون مسئولیت یادگیری با فراگیر بوده او فعال؛ محرک؛ پر انگیزه و خود مشوق است.(1- صفحه41)


یادگیری دارای ساختار و مشخصه ای است و گاهی با ارتباط مستقیم و یا چالشی با پیش دانسته های فراگیر  شروع می گردد . یادگیری از تشخیص و تمیز علامت های ساده ، با کمک لامسه و حواس دیگر آغاز و با کمک صفات فیزیکی مانند: اندازه ،رنگ ، حرارت، وزن و... (که ابزار های یادگیری علامتی هستند) تکمیل می شود . این نوع یادگیری با تمیز دادن صفات ترکیبی و پیچیده تر مانند: تشخیص علائم و نماد ها غنی تر می شود. یادگیری در این سطح از تشخیص های ساده فیزیکی شروع تا مفاهیم محسوس ادامه و به مفاهیم تعریف شده ،ختم می شود.

اما قبل از اینکه فراگیر بتواند به سطح مهارت ذهنی ساده یعنی یادگیری علامتی برسد باید در دوره پیش دبستانی و یا آمادگی ،زبان آموزی و اطلاعات کلامی ، یادگیری کلمات ساده مانند: نام ها ، عناوین و اشعار تا اطلاعات معنی دار و سازمان داده شده تبحر و مهارت یابد چون برای برقرار ارتباط و انتقال اطلاعات ساده هم باید فراگیر آن چه را که می شنود بتواند در مغز خود بررسی و در حافظه کوتاه مدت جا سازی کند . یاددهنده باید از دایره لغات فراگیر ، نحوه جمله سازی ، میزان بخاطر سپاری و نحوه ی بیان افکار و عقایدش آگاهی داشته باشد. پس لازم و ضروری است فراگیر به تنهایی و یا  به نمایندگی گروه خود یافته های کلاسی و یا تکلیفی خود را بصورت شفاهی و یا حتی کتبی برای تمام کلاس و یا گروه دیگر ،گزارش و کنفرانس دهد.

بعد از ارتباط برقرار کردن این مفاهیم و اطلاعات ساده که بر اثر تکرار و تمرین ، برقراری اصل مجاورت و تشویق پاسخ صحیح ، غنی و عمیق می گردد ؛ فرد یادگیرنده با یک فعالیت ساده ذهنی و با راهنمایی یاددهنده به مرحله یادگیری زنجیری می رسد .

 در این مرحله با توجه به موضوع درس و یا زمان لازم و حتی امکانات و شرایط موجود ؛ از روش های زنجیر سازی پیشرونده ، تکرار زنجیر و یا پسرونده استفاده می گردد . یاددهنده با هدایت و راهبری خود سعی می کند فراگیر را به سطح تبحر یعنی فعالیتی که به کشف حلقه ی آخر زنجیر است، هدایت کند. اگر معلم ساعتی را وقت صرف کند تا فراگیران خود و یا گروهشان موضوع را درک و کشف کنند ،بهتر از آن است که معلم خود نکات کلیدی آموزش را در ابتدا و یا حین تدریس بازگو کند و یا بصورت فرمول پای تابلو بنویسد. بطور مثال برای آموزش مساحت مستطیل باید معلم بداند فراگیر چه مطالبی را از قبل باید بداند ( این مطالب را در ارزشیابی آغازین محک می زند) بعد از اطمینان از پیش دانسته ها یی مانند: طول، عرض، سانتی متر، مربع، مفهوم سطح و... می تواند با زنجیر پیشرونده به کشف فرمول مساحت و نحوه ی محاسبه آن فراگیر را راهنمایی  می کند و با یک ارزشیابی تکوینی و رفع نقص مطالب فوق را با چند مثال و تمرین خلاقانه توسط خود فراگیر و یا هم گروهش نهادینه می کند.

در مرحله یادگیری زنجیری تکرار و تمرین زیاد نقشی در شکل گیری این مهارت ذهنی ندارد بیشتر تاکید این مرحله به توانایی برقراری ارتباط بین دانسته ها است و این مهم به روش تدریس و نقش رهبری یاددهنده بستگی دارد.

حال که فراگیران در بسیاری علوم نظری به درک و فهم ، قابلیت زنجیر سازی و کشف حقایق رسیده است، یادگیری به مرحله ای می رسد که می تواند بسیاری از دروس واحد عملی و یا محاسباتی را با یادگیری تمایز چندگانه درک کند.

در تمایز چندگانه یک مقوله یا پدیده بصورت اکتشافی و یا تفحص گروهی و .... جهت نقد و بررسی علائم و زنجیر های آن به فراگیر و یا گروهش سپرده می شود . در مدت زمان مشخص شده فراگیر آزاد است از هر روشی جهت درک مفاهیم نهفته در موضوع استفاده کند؛ مشورت ، بحث و گفتگو و یا مطالعه موردی به تشخیص  و یافتن کارکرد و کارایی نرم افزاری و سخت افزاری موضوعی می پردازد.

 بعد از زمان مشخص شده با راهنمایی موردی و یا اشاره یاددهند ، سعی می شود تا فراگیر از مسیر یادگیری خارج نشود. هنگامی که از این مرحله از یادگیری استفاده می گردد ،چند نکته مهم را باید مد نظر داشت یکی ارائه همزمان تمامی شرایط و موضوع است تا شکل گیری یکباره کامل گردد و دیگری باید محرک ها و پاسخ های مربوطه باید واضح باشند و هیچگونه مجاورت و ابهام نداشته باشند و نکته آخر تمایز ها بسیار فراموش پذیرند ، ولی با تکرار و تمرین فاصله دار می توان از محو شدن آنها جلو گیری کرد.

در این مرحله فراگیر یافته ها و ادراکات خود را بصورت بارش مغزی و یا کاربستن قواعد می تواند ارائه دهد و یاددهنده ملزم است ؛ بدون بررسی صحت مطالب ، نسبت به جمع آوری نظرات اقدام کند و در نهایت با بررسی تک تک موارد کمک می گردد تا روش درست و مطالب صحیح را فراگیر ،خود تشخیص دهد.

در این روش تسلط بر یک قاعده و روش و ارائه  قاعده بعدی مهم است که به آن گام های تسلط یابی می گویند . گاهی ممکن است از طرف فراگیر ، راه حل ، فرمول و یا مطالبی نا مانوس و نا متعارف ارائه شود ، گاهی این موضوع نوید ورود به مرحله بعدی یادگیری است و گاهی بیانگر عدم درک زنجیر ها و مفاهیم پایه است که باید یاددهنده با این بازخورد گیری یادگیری های قبلی را کامل کند.

بطور مثال : در نمونه ساده یک مستطیل و یک متوازی الاضلاع را به فراگیر می دهیم و از او نحوه ی محاسبه مساحت مثلث را از او می خواهیم  و در نمونه پیچیده تر ، آیا ابزار های الکترونیکی ، نرم افزار های رایانه ای و یا موبایل های جدید موجود در بازار با ترجمه و مطالعه کاتالوگ و بروشور آن توسط جوانان بکار بسته می شود؟ یا با روش یادگیری تمایزچند گانه؟

بعد از یادگیری با استفاده از قواعد و کاربست سه مرحله یادگیری فوق ؛ بسیاری از مفاهیم درون طبقه ای و یا تعمیم پذیر کشف می گردد. بطوری که حتی فراگیر نمی تواند آنچه که درک کرده است را توصیف کند و کم کم با کنار هم قرار دادن این مفاهیم و زنجیر کردن این اصول، وارد مرحله ای جدید می گردد که به آن یادگیری حل مسئله می گویند .

در این روش راهنمایی توسط یادگیرنده صورت نمی گیرد و حتی جمع آوری اطلاعات و ارائه یافته ها و راه حل ها بر عهده فراگیر است و فقط یاددهنده مانند مشاور تحقیق در هنگامی عکس العمل نشان می دهد که فراگیر از مسیر و هدف آموزشی مشخص شده ،خارج شده باشد. اگر فراگیر در این مرحله از یادگیری دارای ابتکار و خلاقیت باشد کم کم به مرحله راهبر شناختی می رسد که ذهن فعال فرد بدنبال مسئله و ساختن معماست .

 این افراد به مرحله خود یادگیری رسیده و با مطالعه و بکارگیری مراحل مختلف یادگیری می تواند نوعی میانبر علمی برای درک و فهم روزانه خود بیابد و مفاهیم و قواعد یافته شده برای وی ملکه ذهن شده و در شخصیت فراگیر متبلور می گردد (نزدیکی این مفاهیم به آخرین سطح پلکان نیاز های مازلو است). فراگیر راه حل های جدید برای مسائل قبلی و فعلی می یابد و برای هر مسئله بیش از یک راه حل پیدا می کند .

در این نوع یادگیری است که می گویند : خوب پرسیدن از خوب جواب دادن بهتر است. طراحی مسئله و معما ، مهارت و سطح یادگیری کاربردی بالاتری نسبت به یادگیری حل مسئله دارد.

 

نتیجه گیری

بعنوان یک تکنولوژیست آموزشی معتقدم اگر با یادگیری و سطوح آن آشنا شویم و بتوانیم هر واحد درسی را هدف گذاری کنیم و با روش های تدریس یاددهی و یادگیری آشنا باشیم؛ می توانیم در وقت و هزینه صرفه جویی کرده و یادگیری پایدار و عمیق تری را طراحی کرد. حالا سوال ابتدای مقاله هنوز پا بر جاست با تشخیص راه درست ، چرا هیچ تغییری در نحوه ی یادگیری در مدارس و دانشگاه های ما رخ نمی دهد؟ هنوز نمره های کارنامه ، ملاکش بیست و سواد دانش آموختگان ملاکش حافظه و سوالات کنکور، ملاکش متن کتاب است؟

  من تعدادی از موانع یادگیری را که در مقالات آینده هر کدام را گره گشایی خواهم کرد در ذیل لیست نموده و امیدوارم با تفکر و برنامه ریزی نسبت به رفع موانع و یا بهبود وضع موجود همگی بکوشیم.

1-    قرار گرفتن افراد غیر تخصصی و غیر متعهد در پُست و سِمت های آموزشی،با عناوین ؛ مشاور، کارشناس و مسئول گروه و ... ( این مبحث را مفصلاً در مقاله تحلیل سیستمی بحث کرده ام)

2-    اجبار و تزریق کردن بسیاری از طرح ها و فعالیت های فوق برنامه ، پرورشی و حتی غیر آموزشی به ساعات آموزشی و فعالیت مدرسان ( این مبحث را مفصلاً در مقاله افت تحصیلی بحث کرده ام)

3-    ارائه طرح های عجولانه ،پژوهش نشده، ناسنجیده و مصوب کردن آن و اجرای همگانی با هزینه و افت تحصیلی فراوان به نام چشم انداز و تغییر نظام آموزش و پرورش

4-    دید مکانیکی و ابزاری به فعالیت ها ی آموزشی و سوء استفاده بسیاری از بازاریان تولید کننده کتب کمک درسی ، و سایل و رسانه های آموزشی کارخانه ساخت...

5-      دید کارمند محوری در انتخاب سرگروه های آموزشی و تخصصی مقاطع و پایه های تحصیلی به اسم اضافه کار و یا ساعت کار موظفی

6-    نمایشی و غیر واقعی برگزار شدن جشنواره های الگو های برتر تدریس یا تدریس برتر در مناطق و استان ها و عدم ارائه گزارش مکتوب و مصور به مدارس جهت الگویابی

7-    جذب و بکارگیری افراد و نیروهای غیر تخصصی و بکار گیری در فعالیت غیر مرتبط بدون کنترل کارایی ( این مبحث را مفصلاً در مقاله مدیریت یادگیری بحث کرده ام)

8-    عدم برگزاری آزمون پیشرفت شغلی و یا ارتقاء علمی و عملی مدرس و یا عدم تشویق در بروز نگاه داشتن علم و .... ( این مبحث را مفصلاً در مقاله چرخ را دوباره اختراع نکنیم بحث کرده ام)

9-    عدم برگزاری دوره های ضمن خدمت در خصوص یادگیری با مدرسین مجرب و بازدید از کلاس ها در طول سال تحصیلی و تکمیل چک لیست رفتار توسط مدرسین و یا گروه آموزشی

10-عدم آشنایی معلمان با روش ها یتدریس نوین با رویکرد یاددهی و یادگیری( این مبحث را مفصلاً در مقاله سطوح یادگیری گانیه بحث کرده ام)

11- یکی دیگر از موانع یادگیری به نظر من بین معلمان و فراگیران از بین رفتن انگیزه است ؛ متاسفانه انسان بدون انگیزه از آدم آهنی هم بدتر است.( این مبحث را مفصلاً درمقاله ایجاد انگیزه بحث کرده ام)

 

نویسنده: رضا پورشیخ

 

منابع و ماخذ

1-    مدیریت یادگیری- ایور کی دیویس- داریوش نوروزی راهگشا - 1373

2-    تکنولوژی آموزشی- خدیجه علی آبادی- پیام نور - 1386