عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

گزارش 22- کجا آمدی؟
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
 

طبق معمول پشت میز کار خود نشسته بودم که یک زوج جوان و یک خانم مسن که غر غر کنان جلو آمدند و آقای مرد که لباس ساده و بلند داشت از من پرسید اینجا ماشین نیست که برویم جده ؟

با تعجب گفتم: جده ؟ چرا جده؟ آخه ...

خانم که با کرم و آرایش کمرنگ خود و مانتو تنگ رنگی و کیف قرمز می گفت برای جنگ از خواب بیدار شده ؛ پرید توی جمله من و گفت: هم برای تماشا و هم برای خرید.

گفتم: حاج خانم الان که ساعت 9 صبح است و فاصله ما تا آنجا 4 ساعت است ... اکثرا از مکه به جده می روند ، از اینجا نفری 50 هزار تومان کرایه باید بدهید و در ضمن هوای آنجا تا 8 درجه از اینجا گرمتر و 40 درصد روطوب آن بیشتر است آنجا کاملا سونا است...

مرد گفت: نگفتم خانم:

زن نگاهی تند به مرد کرد و گفت : تا یکی چیزی میگه دور بر ندار...

با همان اخم رو به من کرد گفت: پدرم جوان بود رفته جده خیلی تعریف کرده من هم بچه شمالم باید بروم دریا را ببینم .

گفتم : حاج خانم از من سوال کردید جواب دادم؛ قبلا جده پایتخت عربستان بود؛ بندر زیبایی است؛ اما خود مردم جده الان اونجا نیستند تو ی این گرما شما هم بروید باید فقط توی پاساژ بمانید ساحل که نمی توانید بروید.. باید پاسپورت خودتان را از مذیر کاروان بگیرید و بروید برای شب هم برگردید اگر خدای ناکرده اتفاقی بیفته و یا پلیس از شما مدارک بگیره مسئولیت شما با سفارت ایران نیست.... داشتم همینطور توضیح می دادم که خانم مسن ؛ چادری گفت : عروس گلم ؛ امروز که بخاطر جده تو از زیارت دوره افتادیم؛ بیا بریم حرم، الان روضه زنانه است

خانم جوان در حالیکه داشت زیر لب غر غر می کرد و فحش کش دار می داد رفت و چند قدم پشت سرش همسر مهربان با دستان دراز و آویزان در حالیکه سرش را تکان می داد راه افتاد