عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

گزارش 21- سرازیری
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
 

بعد از تکرار روزهای مکرر و یکنواخت که گاهی این سکوت با سر و صدای یک زائر برای مواردی جزیی مثل تیره بودن رنگ ملحفه و یا بهم خوردن تنظیمات کولر اتاقش و یا نداشتن کانال 3 برای دیدن فوتبال بهم می ریزد و یا با اعتراض مدیر کاروان بخاطر دیر آمدن ماشین های زیارت دوره بهم می ریزد بقیه روز بدون هیجان و با تکراری خسته کننده می گذرد مخصوصاً از دیروز که اعلام شد هر کاروانی که برود دیگر جایگزین نداریم با برگزاری مراسم الوداع ایشان دل ما را هم با خود می برند...

بوی رفتن کم کم می آید حتی کارگران هتل هم مشغول نظافت طبقات شده اند  و قیمت هر اتاق خالی 2 تخته به پول ما شبی 120 هزار تومان است ....لازم به ذکر است دوستان خیلی زحمت کشیدند تا بتوانیم با همین آمار به کار خود ادامه دهیم اما دیگر زائری نبود تا بیاوریم هتل و بزور به او خدمت کنیم و مانند بازی قارچ خور امتیاز جمع کنیم

البته یک جریان بسیار جالب برای من پیش آمد که در گزارش بعدی آنرا می نویسم

آخرین زیارت دوره را فرستادم و کاری هم نبود تا برای کاروان جدید برنامه ریزی کنم .... فرصتی شد تا بعد از ظهر ، همراه آقای درگاهی خانه دار فعال و آقای کدخدازاده معاون محترم گروه برای زیارت و خرید بیرون از هتل ساعاتی را گذراندیم

در مسجد النبی افرادی که روزه بودند سفره پهن کرده بودند از یکطرف تا طرف دیگر مسجد و نان و چای و خرما چیده بودند و قرآن بدست ؛منتظر غروب آفتاب بدوند.... صحنه بسیار جذاب و زیبایی بود و به هر کسی که از کنارشان می گذشت تعارف می کردند.

بعد از شام با ماشین های به نام تاکسی فروشگاه بصورت رایگان زائران را به فروشگاه ها می بردند و (راننده بی ادب و زبان نفهم عرب پول این خدمت رسانی محض رضای خدا را از صاحبان فروشگاه می گیرند و مانند آدم اهنی مسیر مشخص شده را می رود ) .... در فروشگاه جوهره السعید که در حاشیه شهر بود همه چیز از پوشاک تا مالیدنی و آویزان کردنی مردانه و زنانه داشت فروشگاهی بالای مساحت 3500 متر مربع که بدون دوربین کنترل می شد و عرب و فارس در آن لول می خورند... ساعتی گشتم ؛ قیمت ها بالا ؛سفره متری 16 هزار تومان تا کاپشن بالای 60 هزار تومان و ساده ترین تی شرت پسرانه از 17 هزار تومان شروع می شد اگر مارک دار یا اصل بود دلم نمی سوخت برای خرج کردن پول ایرانی و اکثر وسایل پاکستانی و چینی که ما در جمعه بازار آنها را هم نمی خریم

هر چیزی که فکر کنی؛ داشت از مای بی بی تا ایزی لایف . از قیافه آقایان خسته مشخص بود مانند اسیر چگونه با زنجیری نادیدنی در اختیار اهل بیت خود بودند . در تصویر زیر از آقای درگاهی با اون موی فرفری درخواست کردیم برای گرفتن عکس یادگاری بعنوان خرید بروس فیگور خریدار بگیرد.


برای اینکه ماشینها مستقر در آنجا من را به هتل برگردانند مجبور شدم بطری آبم را داخل نایلکس فروشگاه بندازم تا مرا به هتل برگردانند وگرنه نفری 9 هزار تومان باید کرایه تاکسی می دادیم ... دست از پا دراز تر با خستگی ساعت 11 شب برگشتم به هتل

اما چطور هر حاج خانمی از آن فروشگاه می آمد هر دو دست خود و همسر مهربان بانکدار وی پر وسایل بود؟