عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

گزارش 19- بقیع
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱
 

 امروز بعداز 3هفته خدا قسمت کرد بعد از نماز صبح وارد بقیع شدم و بعد از ذکر صلوات و سلام بر ائمه خفته در بقیع به قدم زدن و تماشای حال و هوای آنجا پرداختم.

تعدادی از زائران با یک افغانی که در کنار قبر شوهر حضرت زینب(س) ایستاده بود در خصوص اینکه حضرت نبی(ص) فقط یک میت است و زنده نیست بحث می کردند و پیر مرد ایرانی می گفت نه پیامبر مرا دعوت کرده است ما اعتقاد داریم او زنده است و صدای ما ما می شنود مانند شهیدان.....

او از قرآن آیه می خواند این حدیث می گفت ؛ آنقدر بحث بالا گرفت که هر کسی چیزی می گفت ....تا با کمک پلیس جمعیت متفرق شد.

کمی آنطرف تر مردی زیارت نامه خود را باز کرده بود؛ سر بر دیوار برای خود می خواند و گریه می کرد که مردی با لباس عربی جلو آمد و گفت: حاجی فقط قرآن بخوان ، کتاب دعا بسته

 آنقدر نظامی و سعودی در قبرستان بقیع ریخته بود که گویی وارد پادگان نظامی شده ای نه اجازه یک جا ایستادن داری ، نه زیارتنامه خواندن و نه ....گوشه و کنار ایستاده بودند و با فیلم و کتاب و بلند گو بر علیه شیعیان و خرافی بودن عقاید آنها برای دیگران توضیح می دادند....  آنها معتقد بودند پیامبر کنار قبرستان بقیع می ایستاد برای ایشان دعا می کرد و طلب مغفرت می کرد از خداوند بزرگ؛ بقیع شبیه به موزه و آثار باستانی بود تا بارگاه ائمه و یا مادر حضرت ابوالفضل(ع)؛ ایکاش این فضا را می سپاردند به ما تا بزرگ و زنده بودن و دارای کمالات بودن ائمه خود را در مدینه ثابت می کردیم

 هنوز تیرهایی که بر پیکر امام حسن (ع) زدند روی زمین ریخته است.

هنوز زنجیرهایی که با آن حضرت سجاد (ع) را تا  شام بردند ،

در این شهر پا بر جاست و  تازه قفل شده است،

جداً شیعه باید ،چقدر صبر کند تا منتقم بیاید