عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

تا دیر نشده بگو به عزیزت
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱
 

دوستت دارم


یه وقتهایی هم هست که تو اوجِ خوشی و خوشبختی، یهو میبینی که همه ی دنیا برات به دوقسمت تقسیم میشه. تبدیل میشه به جاهایی که با "عزیزترین" رفتی و جاهایی که قرار بوده با "عزیزترین" بری.

دیگه نمیری جاهایی که با "عزیزترین" رفته بودی، چون وقتی خودش نیست و تو تنهایی میری اونجا، یا گریه ات میگیره، یا سردت میشه. اصلا مگه بدونِ "عزیزترین" میشه دوباره رفت اونجا؟

دیگه دلت نمیخواد بری جاهایی که قرار بوده یه روز با "عزیزترین" بری، چون تو ذهنت قرار بوده باهم اونجا باشید و واسه همه جاش برنامه ریزی کرده بودی. اصلا مگه آدم تنهایی هم میره اونجاها؟ اصلا مگه بدونِ "عزیزترین" میشه رفت اونجا؟

یه وقتهایی هم هست که یه عالمه حرف داری ولی همه ی حرفهای دنیا برات تبدیل میشه به حرفهایی که به "عزیزترین" زدی و حرفهایی که قرار بوده به "عزیزترین" بزنی.

ناراحتی از خیلی از حرفهایی که بهش زدی و ناراحت تری از خیلی از حرفهایی که هیچوقت فرصت نشده که بهش بزنی و واسه همیشه رو دلت مونده.

یه وقتهایی هم هست که بینِ یه عالمه راه، عزیزترینت یه راه رو انتخاب میکنه... یا هست و میمونه. یا نیست و برمیگرده. یا هست و میره. یا نیست و هیچوقت برنمیگرده.

اگه هست و میمونه... قدرشو بدون... دستشو بگیر، ببرش همه ی جاهای دنیا رو تبدیل کن به جاهای رفته... همه ی حرفهای دنیا رو تبدیل کن به حرفهای گفته... زندگی کوتاهه...

اگه نیست و برمیگرده، منتظرش باش... منتظرِ یه عالمه روزی که قراه بهترین باشه. اون روزی که قراره خوشرنگ ترین لباستو بپوشی، خوشگل ترین عاشقِ دنیا بشی و برش داری بری همه ی جاهایی که قرار بوده یه روز برین و همه ی دوستت دارم های نگفته اتو بهش بگی... اصلا مگه میشه که "عزیزترین" کنارت باشه و تو بهش نگی "دوستت دارم" ؟

اگه هست و میره... شاید از اولشم موندنی نبوده... شاید همون بهتر که بره. کاش زودتر بره... کاش قبلِ اینکه همه ی جاهای دنیا رو برات تبدیل کنه به جاهای رفته و وعده ی یه عالمه جای نرفته ارو بهت بده بره... کاش قبلِ گفتن و شنیدنِ اون همه "دوستت دارم" بره...

ولی اگه عزیزترینت برگشتنی نبود... یا خاطره میشه و نمیتونه برگرده... یا هست ولی برنمیگرده...

اگه خاطره شد، نگهش دار تو بهترین جای قلبت. ولی زندگی کن... نمیر. بمون. محکم باش. عزیزترینت همیشه جاش خوبه...

بدترین نوعش اینه که "عزیزترین" ی داشته باشی و قرار نباشه برگرده... اگه هست و برنمیگرده، اگه دیگه اون عزیزترینی نیست که قرار بوده باهاش بری جاهای نرفته و یه عالمه حرفِ نگفته بهش بزنی، اگه "عزیزترینِت" عوض شده، که شده "عزیزترینِش" ، که دیگه باید به جای "هانی" ، "شما" صداش کنی، که دیگه حتی ...

اصلا همه ی اینها رو ولش کن... بیا حالا که وقتی هست و به اندازه یک چایی خوردن وقت داریم بیا به هم بگوییم :

دوستت دارم