عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

پسرم
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱
 

پسرم

خدا را شکر که بزرگ شدی


پسرم خوشحالم بزرگ شدی و می توانم با تو چند کلمه مردانه صحبت کنم ؛ تا دیروز دویدنت را در پاک از روی نیمکت نگاه می کردم و یا سعی تو را با آن دست و پای کوچکت در استخر بخاطر می آوردم و یا فیلم برف بازیمان را در پارک می دیدم و صدها خاطر دیگر را به ذهن سپرده ام و کارهای تو را تا کنون گذاشتم به حساب بچگی و تجربه ای کودکیت اما از امروز تو شرعاً ؛ قانونی و عقلانی بزرگ شده ای و باید مسئولیت های کارهایت را بپذیری و در امور جاری زندگی از خودت عکس العمل درست نشان دهی ..... این چند خط را برایت می نویسم و با تو حجت تمام میکنم و امیدوارم با دقت و بارها بخوانی تا فردا هم تو و هم من نزد  داور بزرگ سربلند باشیم.

اول کلام؛ هر انسانی بطور طبیعی در شرایط مناسب و با تغذیه سالم بطور متوسط بین 60 تا 80 سال عمر مفید دارد بیشتر از آن هم وبال گردن این و آن است و برای مرگ فقط لحظه شماری می کند و دیگر سلول ها و دستگاه های بدن کشش ندارند که بخواهند خدمت رسانی کنند. یک فرد 80 ساله نیمی از عمر خود را در خواب و یا استراحت ؛ حمام و دستشویی ؛ لباس پوشیدن و در آوردن و کارهای معمولی گذرانده است. می ماند 40 سال که 10 سال آن به غذا خوردن ؛ ریش تراشیدن و درس خواندن گذشته است . می ماند 30 سال چند سال آن پای تلویزیون و یا بازی کامپیوتری و دوستان و قدم زدن با دیگران و در صف این و آن می گذرد؟ نمی دانم اما اکنون که به این سن رسیده ام جداً به این آیه ایمان آورده ام که ما به اندازه یک یک پلک زدن و گاهی به اندازه یک صبح تا ظهر فقط زندگی می کنیم و اگر درست استفاده نکنیم  و جوانی بگذرد ؛ و این نعمت خداوندی را تلف کنی ؛دیگر هرگز بر نخواهد گشت و بعد از اصول، در قبر سوالی که می شود این است: جوانیت را چگونه سر کردی

یک سرباز هر روز صبح ساعتی می دود و هر ماه یکبار با خشم شب و یا مانور بدن و ذهن خود را در مقابل با هر نوع حمله و دفاعی آماده نگاه می دارد ... خداوند می گوید انسان ها بد دشمنی دارند که در کمین آنها نشسته است آنرا خوب بشناسید چون هر بار با یک ترفند و یک شکل جدید وارد می شود. من و تو باید مراقب خودمان از شر افراد مرئی و نامرئی و کید و حیله و این و آن باشیم تا فردا مانند علامه مجلسی که از او پرسیدند در عالم برزخ که ما به تو عقل دادیم همه شرایط را جور کردیم و به تو نعمت سواد دادیم و اجازه دادیم از علوم ما استفاده کنی خوب برای ما چه کردی برای مردم چه کردی با خودت چه آوردی ... شروع کرد گریه کردن .

من و تو که به پای علامه نمی رسیم!! می دانی چرا چون هر چه به آخر زمان که نزدیکتر می شویم بازیچه های دنیا بیشتر می شود و زمان تنها بودن این نعمت بزرگ کمتر و کمتر ؛ دیگر کسی وقت با خود بودن و تا دیر وقت بیدار بودن و تحقیق و نوشتن به خود نمی دهد کم کم ما همه کپی کار تحقیقات دیگران می شویم و گاهی آنقدر به صفحه رنگی و جذاب تلویزیون خیره می شویم که مانند کسانی که هیپنو تیزم شده اند مات و مبهوت دروغ های آن خوابمان می برد. تا دیروز دلمان خوش بود به اسباب بازی کودکانه ؛ چند روزی با دوچرخه و اسکیت خوش بودیم و بعد سرگرم گوشی همراه شدیم و قابلیت های نوکیا و سامسونگ و اکنون با لب تاب و گیم های آن ... فردا بازیچه کدام وسیله خواهیم شد؟ اما باور داریم که یکساعت تفکر کردن هدفدار که ما را به خدا و خودشناسی نزدیکتر کند با هفتاد سال عبادت و نوک زدن به زمین و حفظ کردن قرآن بدون درک آن برابر است؛ اما کو یکساعت وقت و کجاست اندیشه و درکی که ما یکساعت در خود ببرد ؟ اگر امروز به ذهن و بدن خود تمرین ندهم و او را به مانور حوادث و حل مسئله نبرم فردا که مشکلی پیش آید چهار ستون اعتقادات من از هم خواهد پاچید.

گفتم اعتقادات : یک ضرب المثل قدیمی میگه؛ هر کسی به اعتقاداتش زنده است. یعنی کسی که برای خودش شخصیت، منش، علاقه، و اندیشه و حتی عقیده  ای نداشته باشد مانند پر کاهی است که با کوچکترین بادی و یا نسیمی از این طرف به آنطرف پرتاب می شود و یا با اولین طوفان و یا سیل و یا اشاره وا می رود... در دین به این اعتقادات که بر پایه مطالعه و تحقیق و گاهاً مشاهدات درونی استوار است و به ایدئولوژی و منش و راه زندگی من شکل می دهد باور ها و یا ایمان می گویند !! من نمی گویم چون پدرت مسلمان بود تو هم مسلمانی به اجازه می دهم با درست اندیشیدن خودت اعتقادات و دین و راه و رسم درست زیستن را پیدا کنی اما چگونه ما که وقت مطالعه نداریم اینقدر فیزیک و شیمی و ... حسابان داریم که وقت نمی کنیم به واجباتمان برسیم !! گاهی یادم می رود کدام فرمول پاسکال را برای فشار وسوسه ها باید محاسبه کنم و یا ضریب کای من در مقابل کشش ها در زندگی ایستایی و کشسانی لازم را دارد؟ 

کلام دیگر؛ دنیای با این و نظم و عظمت را و این قرآن دقیق و عجیب را و این بدن ظریف و زیبا را و این طبیعت با طراوت و پر ز نعمت را و این آسمان آبی و کهکشان های پشت این پرده نیلی را خدایی آفریده که همتا و مثالی ندارد ... خدایی که نمی خوابد و بر همه افکار و اعمال ما آگاه و ناظر است و هیچ کسی و یا چیزی نمی تواند جای او را بگیر پس به چه دل ببندم که باقی تر از او ، داناتر از او ، توانا تر از او، دستگیر تر ، مهربانتر ، حکیم تر و رفیق تر از او باشد ؟ اگر او را نشناسم به او ظلم کرده ام اگر به طرف او نروم به خودم ظلم کرده ام حضرت علی(ع) می فرمایید : بیش از هزاران هزار فرشته دارد که موظفند هر دقیقه او را فقط سجده کنند و یا هزاران هزار فرشته دارد که برنامه ریزی شده اند هر ثانیه او را ذکر بگویند پس نیازی به این ندارد که من ذکرش بگویم و یا یادش کنم اما شگفتی عالم خلقت اینجاست هر چیزی را خداوند آفریده برایش استعدادی محدود گذاشته و کار مشخصی را معلوم کرده که انجام دهد و اجازه تخطی و قصور ندارد وگرنه مجازات میشود آنهم سخت.... اما در این وسط انسان مختار آفریده شده و خودش تصمیم می گیرد و هر کاری خواست می تواند انجام دهد و حتی خلاف کند و خداوند هم با مهربانی ستارالعیوب است و به او فرصت می دهد ، فرصت می دهد اما حیای من بنده کجاست ، من که مهمان سفره خدا هستم چند روزی نباید حرمت نگه دارم اگر رفتم میهمانی نباید احترام میزبان را نگه دارم؟ چرا جایی که می دانم و باور دارم خدا هست و ناظر من است برخلاف میل او عمل کنم؟ چرا باعث رنجش او شوم و اگر از روی نادانی کاری کردم چگونه عذرخواهی کنم؟

پسرم ؛ سعی کن به اعتقادات خود شکل و ثبات دهی من جوانان زیادی را دیده ام و در دانشگاه های مختلفی تدریس کرده ام و دیده ام کسانی را که خام و بی تجربه و حتی بدون مطالعه پا به جامعه می گذارند چگونه توسط دوستان و دشمنانشان بلعیده می شوند..... گاهی دخترانی که حیا را خورده و عفت را قی کرده اند با طنازی و عشوه زنانه پسری خام و هالو را جذب کرده چند روزی با زنگ آرایش و تنگی لباس و لبخند هایی چون روباه ماده ایشان را جذب کرده و بعد از سواری گرفتن  بازی کردن با پول و وقت و آبرویشان با احساسی زخمی رهایشان می کنند و به هالوی دیگری حمله می کنند ...گاهی از پنجره کلاس به داخل حیاط دانشگاه نگاه می کنم ، پسرانی را می بینم که همچون بز و گوسفند روبروی دختر ایستاده اند وگردن خود را کج کرده اند و به سراب چمنزار او نگاه میکنند و دختر با زیرکی او را که از اعتقاد و ایمان خالیست  و فردا را نمی بیند چگونه هیپنوتیزم کرده و برده خود ساخته است....روانشناسی و تجربه می گوید بسیاری از افراد غریبه که به شهر می آیند( کسی آنها را نمی شناسند واهرم فشار خانواده از سر آنها برداشته می شود ، افراد بدکاره و یا افراد فقیر، معتاد و یا نیازمند توجه  و ... برای نشان دادن خود آرایش غلیظ و پر رنگ می کنند ، مدل های عجیب می زنند و خودنمایی می کنند ...ولی اکنون آنها هم یاد گرفته اند با رنگ ها و نور ها بازی کنند و مانند ورودی شهر بازی داستان پینوکیو برای خر ساختن ذهن جوانان ساده همچون تو در باغ سبز نشان دهند...بارها دیده ام که جوانی را که بدون هیچ انگیزه و تمایلی بازیچه دست دوست شده و با کمال خریت ندانم کاری را به دوست ناباب نسبت می دهند ... اما خوب نگاه کن من به همه احترام می گذارم ولی با کسی صمیمی نمی شوم  ، با همه دوستم حتی شاگردانم اما با کسی رفاقت نمی کنم ، بارها و بارها در زندگیم دوستانم را الک کرده ام و بارها ایشان را از بوته های آزمایش مختلف گذرانده ام و تجربه من می گوید دوتا دوست قابل اعتماد بهتر است از دوجین همسفره ، همپیاله و.... که کارشان سواری گرفتن از وقت ، جوانی ، سرمایه و زندگی من وتوست.

کلام آخر عزیزم؛ تو دیگر آنقدر بزرگ شده ای که معنی و مفهوم این پاراگراف را متوجه شوی می خواهی راه و رسم بندگی و درست زیستن را یاد بگیری به نصحیت هایی که در زیر می نویسم عمل کن:

  • وقت و جوانیت را به خوسازی بگذران و از آن بهره بگیر تا تمام عمر سود آنرا ببری
  • چشمانت را بیاموز هر چیزی و هر کسی ارزش دیدن ندارد
  • به زبانت بیاموز که دروغ گفتن لذت ایمان را از قلب و روح آدم دور می کند
  • به قلبت بیاموز که ترمینال نیست هر کسی زمان مهمان آن باشد و برود و تو بمانی
  • به پاهایت بیاموز که راهی را نرود که سرافکنده باز گردی
  • به گوشت بیاموزی که هر چیزی ارزش شنیدن و حفظ کردن ندارد
  • برای کسب روزی حلال بسیار تلاش کن اما در برای لقمه ای که درمقابل تو می گذارند شاکر باش و به مال دیگران چشم ندوز
  • بازی کامپیوتری ، تلویزیون ، اینترنت ، ماهواره و... دجال زمان تو هستند نگذار خرت کنند، سوار شدی افسارش را از دست نده
  • بسیاری به نام و اسم دین و اسلام به تو حمله می کنند سعی کن چراغ هدایت و کشتی نجاتت را بشناسی
  • تمیز دادن راه حق از باطل بسیار سخت است با اهل خدا،علم و عمل مشورت کن و یا استخاره بگیر
  • هر چند وقتی را به خودت برس به گذشته تا آینده ات و برنامه ریزی هایت نگاهی بیندار تا از مسیر منحرف نشوی
  • سعی کن در هنگام خوشحالی ؛ غم و عصبانیت هیچ تصمیمی نگیری و اجازه فکر کردن به خودت بدهی
  • مرز بین شجاعت و جسارت ، فاصله بین صداقت و حماقت یک تار موست این تار موها را دریاب
  • برای کسی که نیازهای اولیه زندگی تو را از غذا تا لباس ؛ پول و...مهیا می کند ؛ احترام قائل باش
  • به ابزار ؛ مهارت و دانش روز آگاه باش تا بتوانی نون خود را با بازو و فکر خودت بخوری نه با چاپلوسی
  • هرگز برای کسی کار نکن که پول خوب می دهد و ایمانت، غیرت و مردانگی را می خرد
  • نان خشک گاز بزن ولی هرگز زیر منت نامرد ، حسود و کم بین نرو نه در رفاقت نه در ازدواج
  • با هم سنگ و هم وزن خود رفاقت کن تا فردا بابت لقمه نان و یا  خدمتی سرافکنده و شرمسار نشوی
  • اول هرکار  بسم الله و آخر الحمدالله است و این وسط هرچی هست ایاک نعبد و ایاک نستعین است مراقب وسوسه های شیطان باش

دوستت دارم پدرت