عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

به ما ربطی نداره
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳
 

موشی هنگام ورود به خانه مزرعه دار یک تله موش دید ...

 به طرف طویله رفت و به مرغ و گوسفند و گاو گفت مراقب باشید مزرعه دار یک تله موش کار گذاشته است.

 آنها خندیدند و گفتند : این مشکل توست به ما ربطی نداره

همان روز موش از ترس از لانه خود در شکاف دیوار خارج نشد

از قضا ماری به تله موش افتاد و زن مزرعه دار را از رو عصبانیت نیش زد و ...

مرغ را سر بریدند تا برای زن سوپ درست کنند

چند روز بعد حال زن بد تر شد و از دور و نزدیک برای عیادت او آمدند؛ گوسفند را برای درست کردن غذای ایشان سر بریدند و ...

به هفته نرسیده بود که گاو را برای مجلس ترحیم زن بی نوا قربانی کردند..

در طول این مدت موش فکر می کرد به این جمله آشنا

این مشکل من نیست ،

مشکل توست