عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

گزارش خبری
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
 

گزارش خبری از اون طرف


سلام ببخشید مزاحم استراحتتون میشم .

من و همکارم از خبرنگاران خبرگذاری سر پل هستیم و چندتا سوال از شما داشتیم ، اجازه هست.

-         بفرمایید.

 

برای خوانندگان ما بفرمایید اینجا کجاست و چند وقت است اینجا هستید؟

-         اینجا هاویه است و نمی دونم چند سال است اینجام یک می گفت یک میلیون سال شده...

 

یک میلیون سال مگه چی کردی؟

-         هیچ؛  فقط یک کاغذ مچاله کردم انداختم دور همین و تا الان هم اوستا کریم نبخشیده منو

 

عدالت اینجا دقیق است  مگه میشه ؟ از اونجائیکه وقت زیادی هم نداریم ، میشه بیشتر توضیح بدهید؟

-     من برای رسیدن به اهدافم با کسی دوست شدم و با نشون دادن روی خوش و گوشه چشم  ، چندتا وعده و وعید و قول و قسم الکی  با اون رفاقت کردم میدونی کلمات زیبا و شعرهای قشنگ خیلی به من کمک کرد و بعد از چند صباحی که به هدفم رسیدم اون رو دور زدم و بهش گفتم بین من و تو چیزی نمونده و رفاقت با تو دیگه صلاح نیست ، باید از هم جدا شیم . اون بی چاره خیلی سعی کرد این رفاقت را زنده نگه داره ولی همه راه ها را بستم بهش گفتم تماس نگیر ، مزاحم نشو ، آبروم در خطر است، .... اومد در خونه تحویلش نگرفتم و در را باز نکردم و پیغام فرستاد سکوت کردم و ..... در نهایت مثل یک دستمال کاغذی انداختمش بیرون و بخاطر همین جرم کوچک هزار سال تو فشار بودم واز  روز قارعه بدون دادگاهی اینجام چون میگن  حق الناس به گردن دارم و نفرین دوستم پشت سرم است ...

 

یعنی بی معرفتی کردید ؟ خوب چرا در دنیا عذر خواهی نکردی و حلالیت نگرفتی ؟

-     چند ماهی که از این اتفاق گذشت خودم را زدم به اون راه که اصلا اتفاقی نیفتاده، اصلا فراموشش کردم یادم رفت و بی خیال شدم چند روز مشغول مسافرت و خوشی با دوستان جدید شدم ، حتی توی آینه به چشمام نگاه نکردم تا یادم نیاد ، حتی به وجدانم گفتم اگر اینکارو نمی کردم اون من رو دور می زد و به خودم حق دادم ....و بعدش هم مشکلات دنیا و بازی های روزگار خوشی و ناخوشی .... دیگه یادم رفت تا اینکه به من گفتن وقت تموم است بیا برو ... اینجا هم منتظرم تا کارم انجام بشه تازه به حساب کتاب من برسند ، برسم خونه اول هر صد سال چند دقیقه استراحت داریم . همین هم از لطف چندتا زیارتی است که رفتم ؛ شفاعت امام رضا نبود معلوم نبود چی میشد چون خوبی ها و بدی های من هنوز شمارش نشده همین یک کار تومار من رو پیچونده...

 

مثل اینکه زنگ استراحتتون تموم شد برای خوانندگان ما پیامی ندارید؟

-         نه فقط ازشون خواهشی دارم

-         کم فروشی نکنید نه در رفاقت ونه در تجارت

 

بفرمایید

-         برای خوشی دو روز دنیا و برای دلخوشی کسی ، دلی را نشکنید

-         قول و قرار و قسم حرمت داره نشکنید.

-     حق را زیر پا نگذارید حتی اگر سرتون زیر پا موند موقع سکوت حرف نزنید و موقع دفاع از حق سکوت نکنید و نگید به من چه مربوط بی تفاوتی خداوند نسبت به شما در اینجا خیلی سخت است.

-         همدیگر به خوبی یاد کنید و از بدی هم بگذرید گاهی نفرین و آه دل شکسته یک دنیا رو خراب میکنه

-         چشماتونو به خوبی رفیقتون نبندید بعد بهش بگید تو برای من چه کردی؟ رفاقت صادقانه بزرگترین ایثار است

-     یادتون نره برای چی دو روز تو دنیا هستی و چرا آمدی و چرا رفتی .باغ ، خانه ، ماشین و فرزند تزئینات زندگی هستند نه خود زندگی از خودت خوبی و خیر و نیکی بزار بمونه نه لعن و نفرین

-         تو راهرو بهش دروغ نبندید و تهمت نزنید که نتونی عذر خواهی کنی.

-         تو خیابون ویا توی کوچه با چشم و یا اشاره بنده ای رو نشون ندید و با دوستاتون مسخره اش کنید.

-          رفیق دستمال کاغذی نیست کثافتکاری و لجن بازیت رو باهاش پاک کنی بندازیش دور

-     دوست که آدامس نیست تا شیرین است دندونت رو به جسم بی جانش فرو کنی باهاش لذت ببری شیرینی اون تموم شد تف کنی بیرون.

-         برای دو روز پشت میز نشستن دروغ نگو ، دوستانت رو قربانی نکن، زیر دستانت را نفروش ...

-         جواب خوبی را با خوبی بده گاهی یک منت گذاشتن مثل سیل همه خوبی ها رو از بین می بره

-     یادمون باشه سوزوندن کار خداست بسپوریم به اون آتش انداختن به زندگی کسی مروت نیست آتش انداختن به خرمن پروانه عشق نیست، آتش زدن جگر دوست معرفت نیست، نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند- نه هر که سر تراشید و طرف کلاه کج نهاد و تند نشست آیین سروری و کلاه داری داند ...

-     اگه کسی  را که 3 بار امتحان کردی و قابل اعتمادبود و با هاش رفاقت کردی ، بقیمت خون هم شده نگه دار دور نزن ، مسخره اش نکن، بیرونش نکن، براش وقت تعیین نکن، کارت تموم شد از خودت دور نکن آدم عاقل که بازوش رو نمی پیچونه.............هی کمی صبر کنید ..............دارم حرف می زنم

 خوب مأمورهایت اومدن وقتی نیست به عذاب بی معرفتی و نامردیت  مشغول باش. صد سال دیگه می بینمت...

-آهای ، اگر رفیقم  رو دیدی بهش بگو فلانی گفت : غلط کردم، ببخش ، اشتباه کردم ، مغرور بودم ، نفهمیدم، بدی کردم،وظیفه ام نبود، مجبور بودم ، آخه من مسئول بودم، برای خودم کسی شده بودم و تو ..... منو ببخش  تا من تکلیفم معلوم شه از بلاتکلیفی خسته شدم .............................یادت نره پیداش کن بهش بگو ............آهای نرو