عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

دانشجو
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠
 

یک داستان غم انگیز دا دانشگاه ما

در ادامه


یک داستان غم‌انگیز از یک دانشجو
یک دانشجوی ..... عاشق سینه‌چاک دختر همکلاسی‌اش بود. بالاخره روزی بخودش جرات داد و به دختر راز دلش را گفت و از دختر خواستگاری کرد
.
.
.
.
.
.
اما دختر خانم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر را رد کرد. بعد هم پسر
را تهدید کرد که اگر دوباره برای‌اش مزاحمت ایجاد کند، به حراست می‌گوید
..

...
....
......
روزها از پی هم گذشت و دختر برای امتحان از پسر داستان ما جزوه‌ای قرض
گرفت و داخلش نوشت
:
"من هم تو را دوست دارم، مرا ببخش اگر آن روز رنجاندمت.
اگر مرا بخشیدی، بیا و با من صحبت کن و دیگر ترکم نکن
."


ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگر با او حرف نزد.


چهار سال آزگار گذشت و هر دو فارغ‌التحصیل شدند. اما پسر دیگر به طرف دختر نرفت!!


نتیجه اخلاقی این ماجرا
:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

پسرهای دانشجو کمتر و شاید هیچوقت لای کتاب‌ها و جزوه‌های‌شان را باز نمی‌کنند