عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

راستی تنهایی چه نعمتی؟
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ آذر ۱۳٩٥
 

قیصر امین پور چی میگه

در ادامه؟

 


اگر دیگران نبودند ...

برای اینکه بدانیم اگر دیگران نبودند چه می شد خوب است که کمی به خودمان بیندیشیم . راستی اگر

قرار بود تنها خودمان را ببینیم چرا چشمانمان را رو به بیرون باز کرده اند ؟

اگر قرار بود تنها خودمان را در آغوش بگیریم دست های ما را طوری درست می کردند که فقط دست

دوستی در دست خودمان بگذاریم و دستهایمان را آنقدر بلند نمی ساختند که بتوانیم هر که را دوست

داریم در آغوش بگیریم . آیا دیده اید که کسی دست در گردن خودش بیندازد ؟ مگر دست شسته ای که

وبال گردن است !

اگر قرار نبود دل ما برای کسی تنگ شود دل ما را آنقدر بزرگ نمی ساختند که همه ی مردم جهان در آن

جا بگیرند و باز هم جای خالی داشته باشد. راستی آیا شنیده اید که دلی برای خودش تنگ شود ؟

اگر قرار بود تنها برای غم های خودمان گریه کنیم چند قطره اشک کافی بود و دیگر این همه کیسه های

اشکی ما را پر نمی کردند.

اگر قرار بود هر کس تنها خودش را صدا کند سلام و خداحافظی در میان نبود . هیچکس انتظار کسی را

نمی کشید . انتظاری هم اگر بود به سر نمی امد. هیچ دری به روی کسی باز نمیشد. مهمان و مهمانی

نبود و اگر هم بود میزبانی نبود. صندلی ها رو به روی هم دور یک میز جمع نمی شدند و نیمکت پارک ها

یک نفره بود .

آیا دیده اید کسی هنگام ورود به خانه به خودش تعارف کند یا پیش پای خودش به احترام بلند شود ؟

آیا هیچ انگشت اشاره ای دسته ی پرندگان مهاجر را در آسمان به خودش نشان می دهد ؟

آیا هیچ کسی با خودش عکس دسته جمعی به یادگار می گیرد ؟

اگر دیگران نبودند هیچکس شعری نمی سرود و قصه نمی گفت . کلمات زیبایی مانند دوستی ، مهربانی

، فداکاری ، ایثار ، یاری ، هدیه و ... از لغت نامه ها پاک می شد . مخصوصا کلماتی که با " هم " شروع

می شوند : مثل هم درس ، همدم ، هماهنگ ، همسر ، همدرد ، همدل ، هم نشین ، هم راز ، هم

رنگ ، هم سفره ، هم کلاسی و ... . اگر بخواهم همه ی " هم " های عالم را بگذارم و بشمارم انگشت

های دست و پایم هم کم است و به چند همکار و همراه نیاز دارم.

اگر دیگران نبودن ، بازی و هم بازی نبود . بازی هم اگر بود ، بازنده و برنده نبود . اگر دیگران نبودند ، هر

کس برای خودش در غاری تنها یا جنگلی دور زندگی می کرد و هیچکس به ملاقات دیگری نمی رفت اما

تنهایی هم وقتی معنا دارد که دیگرانی باشند تا بتوانیم با دور شدن از آنها معنایی تنهایی را بفهمیم .

اگر دیگران نبودند ، باید سر در گوش خودم می گذاشتم و در گوشی با خودم پچ پچ می کردم . اما

با کدام زبان ؟ نمی دانم !

می دانم که ممکن است به این حرف های عجیب و غریب و این خیال های محال بخندید و بگویید این

حرف ها را حتی حیوانات هم می دانند . مورچه ها و موریانه ها و زنبور ها هم  میدانند که باید با یکدیگر

باشند ولی اگر ما این ها را میدانیم چرا گاهی دیگران را نمی بینیم ؟

نمی گویم که ادم نباید خودش را ببیند بلکه می گویم اتفاقا آدم باید خوب خودش را ببیند ولی خود را با

دیگران ببیند و با دیگران بخواهد تا هم خودش و هم دیگران را خوب بشناسد.