عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

چند نصیحت مدیریتی
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧
 

مدیر عزیز

اگر می خوای تغییر کنی ادامه را بخون

وگرنه وقتت رو تلف نکن


با نام خدا
مواردی را که در این صفحه نوشته ام بخوانید کمی فکر کنید سپس اظهار نظر فرمایید تا مانند مقاله( اخلاص الفش گم شده) مورد تردید و تهدید قرار نگیرد
  دانشگاه باید جایی برای آموزش و مهارت آموزی باشد نه حفظ موارد آموزش داده شده کتاب و جزوات اساتید
داشتن مدرک
MBA
 برای دانشجویان بسیار خوب است اما اگر مطابق با دانش روز نباشد فقط مدرک است داشتن مدرک کارشناسی در تعلیم و تربیت خوب است اما کتب عوض شده روش تدریس عوض شده ؛ رویکرد ها تغییر کرده و... و 20 سال است یک کتاب خاص در دانشگاه تدریس می شود به نظر من داشتن مدرک
MPBمدرک پرسه زنی در بازار
وقتی اهل عمل باشیم و در بازار کار بدنبال مشتری باشیم علم و توانایی خود را افزایش می دهیم تا از رقیبان دور نیفتیم و  برای اینکه از سهمی در بازار داشته باشیم باید بروز باشیم و تولیداتمان مطابق نیاز جامعه باشد ( آموزش با یادگیری متفاوت است) تجدید نظر کنید


اکثر مدیران ما به دنبال علل و ریشه یابی مشکلات به وجود آمده در حوزه مدیریتی خود نیستند و فقط برای خلاص شدن از شر آن به دنبال راه حل هستند در نتیجه در دام چرخه بی پایان راه حل های سطحی گرفتاریم این نوع تصمیم گیری ها مشکل را موقتاً حل می کند ولی در دراز مدت مدیر بعدی را سرنگون خواهد کرد
درست و منطقی تصمیم بگیریم


کودکان چون کنجکاوند و کنجکاوی آنها ذاتی است همیشه چشمه جوشان خود یادگیری در آنها فعال است ؛ خودمان و نیروهای تحت پوشش و حتی خانواده خود را به یادگیری خود به خودی نه مدرک گرایی تهیج کنیم مثل کودکان که اسباب بازی تازه خود را می شکنند تا درون آن و کارکرد قطعات آن را ببینند ما به خودمان و دیگران یاد دهیم مشکلات را بشکنند و به اجزای تشکیل دهند آن بنگرند گاهی موضوع بسیار ساده است و آنقدر که به دید می آید بزرگ نیست

پیامبر(ص) می فرماید یک ساعت تفکر با 70 سال عبادت برابری می کند ولی چه تفکری؟ آنگاه که اسلام واردایران شد اروپائیان مخصوصاً کشیش های دوران قبل از رنسانس علم ما را نشانه جهالت می دانستند و ما را خرافی می پنداشتند چه شده که اکنون ما برای رسیدن به آنها نیازبه خیز بلند داریم ؟ من فکر می کنم بجای اینکه مدیران ما کار درست بکنند سعی می کنند درست کار کنند

مطالعه کنیم؛ تحقیق کنیم ؛ مشورت کنیم؛ از تجربه پیشکسوتان استفاده کنیم و... آنگاه که تصمیم گرفتیم و کار به اجرا در آمده با تمام قوا پشت تصمیم خود بایستیم... می دانید چرا نزدیک اسپانیا کنار دریا آن دهانه باریک را تنگه جبل الطارق می نامند؟ درصدر اسلام طارق بن زیاد با لشگریانش از دریا گذشتند  بمحض پیاده شدن تمامی لشگریان و تخلیه بارها دستور داد تمامی کشتی ها را آتش زدند و در خطابه ای به همگی گفت دریا در پشت سر ما ست و دشمن پیش روی ما یا پیروزی و یا مرگ
چرا در تصمیم گیری مدیریتی متزلزل هستیم؟
 

 مدیران از هوش موقعیتی ، محیطی خود درست استفاده کنند:چهار بصیرت درمدیران باید باشد تا تصمیم بگیرند1- بصیرت اجتماعی: که کمک  میکند دیگران را جذب کنند و با هر کسی درست برخورد کند و همه را به یک چشم نبینند و کمک می کند تا تضاد پیش نیاید 2- بصیرت ذهنی : سعی کنیم به دانش روز مسلح شویم تجربه مال دیروزبود و کار خودش را کرد امروز دانش مدیریت با مهارت ترکیب شده دیگرکسی مادر زاد مدیر نیست  ؛ ازنان شب واجب تر برای خود و کارکنان رشد فکری و ذهنی است تا کی می توان ایستا مدیریت کرد؟ 3- بصیرت احساسی  قبل از تصمیم گیری خود را بجای کسی و یا موقعیتی بگذارید که برایش این آش را پخته ایم ؛ قبل از هر تصمیمی عواقب را لیست کنیم و آنوقت احساس و الهام درونی مارا راهنمایی می کند 4- بصیرت معنوی: وارد هر سازمان و یا اداره  و یا هر ارگانی می شویم روحی بر آن جا حاکم است که به آن فضای معنوی یا روحانی آنجا می گویند و این روح سازمانی محسوس است آیا کارکنان شما لگد مال می شوند یا شما بعنوان مدیر و پدر آنها هستید ؟ آیا کارکنان آن سازمان رفع تکلیف و انجام وظیفه می کنند و یا خدمت رسانی می کنند ؟ چشم کارکنان به تقویم است تا تعطیلی برسد و یا شب با دغدغه  کاری می خوابند تا گره از مشکل باز کنند؟ آیا سازمان و اداره تحت پوشش ما پویاست و یا روزمرگی می کنیم؟  آیا کارکنان شما دوطلبانه و فعال و گویا در جلسات شما حرضر می شوند و یا شما مانند اکثر مدیران درآخر جلسه می گویید: این تصمیم ما بود و از اینکه تشریف آوردید متشکریم یک صلوات ختم کنید؟
با تشکر رضا