عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

خشونت در خانواده
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٥
 

مقاله خشونت

لطفاً  ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید


دلایل خشونت خانگی خشونت در حقیقت یک فرم یا مدل نمایش مشکل اجتماعی است . متاسفانه عده ای آنرا یک روش قانونی و مشروع می دانند . معمولاً زنانی که مورد خشونت قرار می گیرند از طرف جامعه مقصر در بوجود آوردن خشونت دیده می شوند وحتی در بعضی از مواقع تنها مقصر شرایط خشونت آمیز در خانواده شناخته می شوند . تعدادی از افراد معتقدند که این رفتار زنان است که موجب عصبانیت و رفتار خشن مرد می شود و بدین ترتیب آنها برای مردان خشن دلیلی برای عدم تقصیرو بی گناهی می یابند . خشونت مردان علیه زنان یک مشکل جانبی و مختص یک طبقه اجتماعی خاص نیست ، این مشکل درتمام طبقات اجتماعی دیده می شود و بیشتر از آن چیزی که در وسایل ارتباط جمعی گفته یا نوشته می شود وجود دارد . معمولاً بصورت عمومی در مورد دلایل خشونت خانوادگی بسیار سطحی بحث و گفتگو می شود و بندرت دلایل ریشه ای و توضیحات منطقی در مورد این مشکل یافت می شود . اکثر مردانی که همسرشان را مورد آزار و اذیت قرار می دهند در جامعه انسانهایی کاملاً عادی و مورد احترام هستند .مردان خشن اکثراً فکر نمی کنند کاری که می کنند غلط است و در حقیقت آنها خودشان را بعنوان قربانی این شرایط می بینند . برای مثال تقصیر را گردن تجربیات دوران کودکی خود می اندازند یا معتقدند که مقصرهمسرشان است زیرا او زنی از خود راضی و قوی است ، یا اینکه مشکل را کوچک و بی اهمیت جلوه می دهند . گروهی هم بر این باورند که زنانی که مورد خشونت قرار می گیرند خود مقصر هستند زیرا خودشان باعث می شوند که مردان مهربان و آرام را عصبانی کنند و سعی می کنند به این دلیل خودشان را بی گناه جلوه دهند و می خواهند ثابت کنند که با آنها بد رفتاری شده است و سعی می کنند از این طریق مزیتی کسب کنند . متاسفانه با وجود پیشرفتهای زیادی که در زمینه اجتماعی برای زنان امکان پذیر شده است هنوز خشونت علیه زنان در جامعه بدرستی محکوم نمی شود و مشکلات روانی و جسمی قربانی که ناشی از تجربه خشونت آمیز می باشد نه تنها از طرف اطرافیان قربانی بلکه در جامعه و بصورت عموم هم نادیده گرفته می شود . چرا یک مرد همسرش را کتک می زند به او تجاوز می کند و با او با بی احترامی و تهدید رفتار می کند ؟ چرا اکثریتی از زنان آزار و اذیت و خشونت و بد رفتاری را تحمل می کنند و در کنار آزار دهنده و تهدید کننده باقی می مانند بجای اینکه او را ترک کنند ؟ در ادامه سعی شده به سئوالات بالا پاسخ ریشه ای داده شود . تعریف خشونت : معمولاً آزار و اذیت فیزیکی یا جسمی را بعنوان خشونت می شناسند یعنی آنچه که باعث صدمات جسمی یا مجروحیت می شود . تجربه جسمی ناشی از خشونت که همیشه با درد و رنج قربانی همراه است نشانه ای از بی دفاعی قربانی است ، در حالیکه اعمال خشونت باعث شکوفایی و آزاد شدن مجرم از فشار عصبی می شود . این شرایط فرد قربانی را نابود می کند حتی وقتی که او زنده بماند یا مجروحیت کمی داشته باشد ولی او دیگر فردی نخواهد بود که قبلاً بوده است . به نظر متخصصین روانشناسی و جامعه شناسی این تعریف صحیح خشونت نیست زیرا خشونت تنها آزار و اذیت جسمی نمی باشد بلکه آن تعریفی بسیار وسیعتر از اینها دارد و شامل مجموعه ای از آزار جسمی ،آزار روانی ، آزار جنسی و آزار اقتصادی است . خشونت خانگی بعنوان یک عمل مجرمانه قابل مجازات بین دو فرد بزرگسال است که در یک رابطه خانوادگی با یکدیگر زندگی می کنند . البته نباید فراموش کرد که در این خشونت خانگی کودکان هم بطور مستقیم و غیر مستقیم درگیر می باشند . در کشور آلمان که جمعیتی معادل ایران دارد خشونت فامیلی یکی از گسترده ترین نوع خشونت ها در جامعه است حدود 85 در صد پرونده های قضایی به این دعاوی اختصاص دارند و 21 در صد عمل های اوژانس روی زنانی انجام می گیرد که به سبب خشونت خانگی مجروح شده اند . هر ساله 45000 زن و به همان اندازه کودک به خانه های زنان و کودکان آسیب دیده پناه می برند . اکثریت این زنان و کودکان از خانواده های ضعیف وکم درآمد جامعه یا مهاجران می باشند که هیچ امکانی در کمک به خودشان را ندارند . مسئولان معتقدند که آمار واقعی قربانیان خشونت خانگی خیلی بیش از اینها است ، زیرا زنان از طبقات متوسط و مرفه جامعه معمولاً راههای دیگری برای رهایی از خشونت می یابند . آمار نشان می دهد که آنها از خدمات مشاوره ای مراکز مربوطه استفاده می کنند ولی از امکانات حمایتی دیگر صرفنظر می کنند. با توجه به اینکه خشونت خانگی در فرمهای متفاوت در تمام طبقات اجتماعی وجود دارد اما آماری برای اثبات اینکه بیشتر آزار جسمی در بین طبقات ضعیف و آزار روانی در طبقات اجتماعی بالاتر وجود دارد در دسترس نمی باشد .در حال حاضر فقط از نظر آماری می توان نشان داد که معمولاً زنانی که به خانه های زنان آسیب دیده پناه می برند به خانواده هایی از طبقات ضعیف جامعه یا مهاجرین تعلق دارند . تحقیقات نشان می دهد معمولاً زنان طبقات بالای جامعه که در یک رابطه خشونت آمیز زندگی می کنند برای فرار از این خشونت از کمک اطرافیانشان استفاده می کنند . گروهی هم با در اختیار داشتن امکانات مالی مناسب راهی برای رهایی خودشان می یابند . این گروه از زنان معمولاً بعلت شرم سعی می کنند از امکانات شهری استفاده نکنند . نمایش دایره خشونت محقق جامعه شناسی خانم Leonore Walker در تئوری دایره خشونت نشان می دهد که خشونت بین زوجها بر اساس یک قانون اعتدال اتفاق می افتد . این دایره نشان دهنده اینستکه دائم تغییرات در خشونت و فواصل حملات خشونت آمیز کمتر می شود و ضمناً شدت آن افزایش می یابد و مدت آرامش ،عشق و شیدایی کوتاه تر می شود. اما با شدت گرفتن میزان و تعداد حملات زن قربانی هر روز مقدار بیشتری از اعتماد بنفس و ارزش خودش را از دست می دهد و همین سبب می شود که او دیگر قادر نباشد اقدامی در جهت نجات خودش انجام دهد . حمله بیزاری ونفرت ارامش عشق و شیدایی احساس گناه بحران حمله فاز اول حمله مرد با حمله و اعمال خشونت از فشار درونی خودش آزادمی شودو احساس رضایت می کند . فاز دوم نفرت و بیزاری در این مرحله مرد قادر است خشونت خودش را کنترل کند فاز سوم آرامش آرامش ظاهری بوجود می آید همراه با عذر خواهیتوضیح ودر خواست بخشش با گل کادو بعلاوه قول دادن مرد و پشیمانی فاز چهارم عشق و شیدایی در این مرحله بین زن و مرد رابطه عاشقانه همراه با هارمونی بوجود می آید که تاکنون آنها با یکدیگر تجربه نکرده اند فاز پنجم احساس گناه در این مرحله فشار عصبی مرد کاهش یافته و مرد به روش خودش نیمی از تقصیر را به گردن زن می اندازد و بدین ترتیب کمتر احساس گناه می کند . فاز ششم بحران بمرور زمان تنش جدیدی بین زوج بوجود می آید و فشار عصبی مرد مجدداً افزایش می یابد زیرا مشکل واقعی حل نشده است . فاز هفتم حمله کوچکترین دلیل باعث حمله واعمال خشونت مجدد مرد می شود و این دایره خشونت دو باره به نقطه آغازین خود باز می گردد . اگر دایره خشونت متوقف نشود این پروسه همچنان ادامه می یابد و درگیری و خشونت بین زوج دائماً وحشیانه تر می شود و فاز های آرامش کوتاه تر و در حقیقت تنش بین زن و مرد بصورت دائمی هویدا خواهد شد . متخصصین معتقدند که معمولاً در اثرعدم تعادل بین قدرتها و سرمایه مادی زوجها و عدم پذیرش واقعیت یکی از طرفین تنش بوجود می آید و پایان آن همراه با خشونت و در گیری جسمی یا لفظی خواهد بود . دلیل بنیادی یا اصلی اعمال خشونت به تفکر مردانه باز می گردد که خودشان را جنس بر تر می دانند و از طرف دیگر دید سنتی زن به خودش است که معمولاً او می پذیرد که هنگام تنش باید سکوت کند و صبور باشد و میانجیگری کند و کمتر سخن بگوید و برای آرامش خانواده احساس مسئولیت کند. دلایل خشونت مردان علیه زنان بستگی به شرایط جامعه دارد با توجه به اینکه خشونت بین زوجها در تمام طبقات اجتماعی یافت می شود . تصور جامعه از یک مرد پذیرش آمادگی و توانایی او برای اعمال خشونت علیه افراد دیگر است که البته این شامل زیردستان و افراد ضعیف تر می باشد . نوجوانان و جوانان سعی می کنند برای اثبات مردانگی خودشان و جدا شدن از تسلط مادر از خود خشونت نشان دهند . بنظر جامعه 'مرادنه آن چیزی است که زنانه نباشد '. اخلاق مردانه یعنی عدم وابستگی ، قدرت غلبه به دیگران و اگر مردانی که نتوانند در این فرم جا بگیرند بعنوان ضعیف یا بازنده شناخته می شوند. تصور جامعه از مرد و آنچه که در ذهن همه شکل گرفته اینستکه یک مرد حافظ – مسئول و مدافع زن و افراد خانواده باشد و همین پذیرش تسلط مرد نشان دهنده محدودیت استقلال و فردیت زن است . مردان در این نقش خودشان را بر حق می دانند و به خودشان اجازه می دهند که اگر همسر آنها از آنچه که جامعه تعین کرده لغزش داشته باشد مجازات شوند . البته جامعه نزاع خانگی را ناپسند می شمارد ، ولی هم زمان آنرا دنبال نمی کند و نادیده می گیرد . نظریات و عقاید در مورد نقش زن در خشونت خانگی خیلی وسیع و متفاوت می باشد . از اینجا آغاز می شود که گروهی این زنان را مقصر اصلی شرایط خشونت آمیز می دانند و دسته ای دیگرمعتقدند که این زنان دچار بیماری خود آزاری هستند و از زندگی پر از رنج ودرد و خشونت لذت می برند . جالب توجه اینستکه در این اظهار نظر ها به هیچ وجه در مورد نقش مردان سخنی به میان نمی آید و در حقیقت مسئولیت عمل خشونت آمیز آنان پشت تفسیر های گوناگون اطرافیان گم می شود. گروهی هم بر این عقیده هستند که این زنان انگیزه ای برای تغییر شرایط زندگی خودشان ندارند بنابراین با میل به این زندگی ادامه می دهند . قدرت مردانه و خواسته آنها برای سرور بودن یک اصل پذیرفته شده در جامعه سنتی است . قبلاً زنان حقوق برابربا مردان نداشتند ولی در اکثر کشورها به مرور زمان قوانین تغییر کرد و برابری حقوق زنان و مردان به تصویب رسید . مثلاً در کشور آلمان بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1948 این قانون به تصویب رسید . با اینکه در اکثر کشور ها این قانون حدود نیم قرن است تصویب شده است و از نظر قاونونی مرد و زن حقوق مساوی دارند و در برابر قانون نباید بین آنان تبعیض گذاشته شود ، ولی هنوز هم یعنی در همین سال 2014 هم در بسیاری از بخش های سیاسی و اقتصادی و سایر بخش ها زنان بندرت شانس کسب پستهای بالای مدیریتی را دارند . نقش سنتی زنان در جامعه اینستکه آنها باید زنانه ، عفیف و پاکدامن باشند و خود را با شرایط موجود تطبیق دهند و با احساسات و از خود گذشتگی بخاطر خانواده از علایق خودشان چشم پوشی کنند و تمام مشکلات خانوادگی و زناشویی را بدون اعتراض بپذیرند . جالب توجه است که با همه تغییراتی که در جامعه اتفاق افتاده هنوز هم از دختران و زنان انتظار می رود که مرد را بعنوان سرور و سر پرست بپذیرند و هم چنان از خود گذشتگی و صبر نشان دهند . از دید جامعه سنتی این زنان هستند که مسئولیت تربیت فرزندان را بعهده دارند و آنان هستند که باید برای هماهنگی و آرامش زندگی خانوادگی تلاش کنند . گروهی از مردم عدم رعایت این فرم شناخته شده از طرف جامعه را دلیل بروز خشونت های خانگی می دانند ، آنها معتقدند که این شرایط محیط مناسبی برای اعمال خشونت خانگی ایجاد می کند . البته می توان تصور کرد این هم یکی از عوامل بروز خشونت در کنار دلایلی نظیر ترس از وابستگی – حسادت - عصبانیت ها ی ناگهانی – استرس در اثر عدم موفقیت – عدم رضایت از زندگی یا شرایط شغلی – بیکاری یا کار کردن زیاد - اعتیاد به الکل یا مواد مخدر دیگر هم می توانند موجب بروز خشونت خانگی باشند . در بسیاری از مواقع الکل و مواد مخدر در واقع سبب آغاز و شدت یافتن خشونت می باشند ، از آنها می توان بعنوان شعله ور کننده اعمال خشونت نام برد و از همه بد تر که معمولاً عاملان خشونت های خانگی الکل و مواد مخدر را بهانه ای برای بی گناهی خود در اعمال چنین رفتاری معرفی می کنند . دلایل دیگر خشونت خانگی می تواند اختلاف طبقاتی زوجین در جامعه باشد . اگر مردی احساس کند که از نظر در آمد ماهانه یا موقعیت شغلی یا میزان تحصیلات پائین تر از همسرش می باشد و با توجه به اینکه جامعه سنتی مرد را همیشه بعنوان سر پرست و تامین کننده نیازه های خانواده می شناسند و بعلت هم طراز نبودن او با همسرش نمی تواند نقش سر پرست خانواده را ایفا کند این تفاوتها شرایط مناسبی برای آغاز اختلاف و شروع خشونت خانگی ایجاد می کند . بنظر متخصصین روانشناسی درمردانی که آمادگی اعمال خشونت دارند کمبود هایی از نظر شخصیتی دیده می شود . این مردان به هنگام برخورد با مشکلات قادر نیستند نظر و احساسات خودشان را بیان کنند و بهمین دلیل دست به رفتار خشونت آمیز می زنند ، آنها حاضر بقبول احساساتی غیر از عصبانیت و خشم نیستند زیرا آنرا غیر مردانه می دانند و همین عدم پذیرش احساسات واقعی نظیر استرس و فشار های ناشی از موجب واکنشهای ناگهانی وخشن آنها می شود . عدم تشخیص واقعیت ها می توانند شرایط زندگی روزمره را تحریف کنند و همین سبب شود که مرد آزرده خاطر گردد و فکر کند که به او نارو زده اند مسلماً با توجه به این شرایط روحی امکان یک گفت و گوی منطقی وجود نخواهد داشت. عدم توانایی در بر قراری ارتباط کلامی خودش را در شرایط سخت نشان می دهد زمانی که فرد نمی تواند افکار و احساسات خودش را بصورت کلامی بیان کند . مردان خشن اعتماد بنفس بسیار کمی دارند ، آنها احساس می کنند که ازهمسرشان کمتر هستند وبا اعمال خشونت سعی در مخفی کردن احساس ناچاری و ضعف خودشان می کنند . مردان خشن معمولاً حسود هستند و همسرشان را به نحوه آزار دهنده ای کنترل می کنند ، آنها از یک طرف می ترسند که همسرشان آنها را ترک کند ولی هم زمان آرزو می کنند که از او دور باشند . مرد سعی می کند با تمام انرژِی هر گونه تماس همسرش با خارج از محیط آشنا را مانع شود ، زیرا از یکطرف بدون دلیل می ترسد که همسرش به دیگری علاقه داشته باشد و از طرف دیگر به او آنقدراعتماد ندارد و تصور نمی کند که همسرش آزادانه با او بماند و به زندگی مشترکش ادامه دهد . این وابستگی را می توان یکی از دلایل بروز رفتار های خشونت آمیز دانست ، اکثر مردان خشن سعی می کنند خودشان را آرام و بی آزار نشان دهند و هر گاه هم از خود خشونتی نشان دهند دلایل زیادی می آورند دال بر اینکه در اعمال خشونت بی تقصیر هستند . منابع: :l 1. Berliner Forum Gewaltprävention (2002). Landeskommission Berlin gegen Gewalt Nr 1/2002. 2. CIERPKA, Manfred (2002). Zur Entstehung und Verhinderung von Gewalt in Familien. In: http://www.lptw.de/vortraege2002/m_cierpka.html. 3. SCHALL; Hero & SCHIRRMACHER, Gesa (1994). Gewalt gegen Frauen und Möglichkeiten staatlicher Intervention. Boorberg. ISBN 3-415-02056-8. 4. FIRLE, Michael, HOELTJE, Bettina & NINI, Maria (1995). Gewalt in Ehe und Partnerschaft. Ein Leitfaden für Beratungsstellen. 5. Fachhochschule der Polizei des Landes Brandenburg (2003). Leitfaden für Polizeibeamtinnen und Polizeibeamte bei Einsätzen wegen häuslicher Gewalt. 6. SCHWEIKERT, Birgit (2000). Gewalt ist kein Schicksal. Nomos Verlagsgesellschaft Baden-Baden. ISBN 3-7890-6495- [1] Quelle 1, Seite 13 [2] Quelle 1, Seite 1 [3] ebenda [4] In diesem Zusammenhang sei auf die autobiografische Skizze „Von Mann zu Mann“ von Jochen Senf (siehe Fallbeispiel 11) bzw. die Homepage http://www.gewalt-gegen-maenner.de verwiesen. [5] Quelle 2, Seite 1 f [6] Quelle 5, Seite 21 [7] Quelle 4, Seite 22-23 [8] Siehe auch Fallbeispiel 7 hierzu. [9] Quelle 5, Seite 5 [10] Quelle 4, Seite 17-27 [11] Quelle 4, Seite 27 [12] Quelle 2, Seite 2 [13] Quelle 4, Seite 15 [14] Quelle 6,