عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

آرامش
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

رضا پورشیخ


 
 
اشتباه
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

همیشه مراقب اشتباهِ دوم باش؛

اشتباهِ اول، حق توست ...

«آنتوان چخوف»

رضا پورشیخ


 
 
رهگذر
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

منتظر هیچ دستی در هیچ کجای دنیا نباش؛

اشک هایت را با دست خود پاک کن؛

همه رهگذرند ... 

رضا پورشیخ


 
 
دیوار
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

دردهایت را دورت نچین تا دیوار شوند؛

زیر پایت بگذار تا پله شوند ...

 مرجان سرخ


 
 
آلزایمر
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

از خداوند چند وقتیه طلب آلزایمر خفیف کردم

مثل  اینکه مستجاب شده

چون اصلاً یادم نمی آد این هفته

باید میرفتم بدرقه یا تشیع

فقط می دونم عزیزی را باید به خدا می سپاردم


 
 
دلم می خواد
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

هی نگو دلم اینطور می خواهد؛

ببین خدا چه می خواهد ...

«شیخ رجبعلی خیاط»

مرجان سرخ


 
 
ماه مهر و محبت رسید
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢
 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما




 
 
کسر شان
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
 

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد گرچه آن بالاترست

شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی می کنند

پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتریست؟


 
 
چشم مجنون
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢
 

رضا پورشیخ


 
 
قضاوت
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢
 


 
 
گوش دادن
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
 


 
 
خرافات
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
 


 
 
من مسئولم
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
 
هرگز یادم نمی رود راهی شمال بودم .هنوز این اتوبان نصف نیمه راه اندازی نشده بود. تقریباً نیمی از راه قدیم را رفته بودم که احسا س دفع کردم با خودم گفتم تحمل می کنم. تمام فکر و ذکر شده بود کیلومتر جاده. کم کم همه ی نیرویم را جمع کردم در یک نقطه...هی از اون فشار و از من انکار تا دیگه کار به جایی رسید که روی رانندگی من هم تاثیر گذاشت هم طول جاده و هم عرض آنرا می رفتم
به اولین شهر که رسیدم هم کمربند ایمنی و هم کمربند شلوار را شُل کردم....از آنجائیکه شهرداری همت کرده و سرویس های بهداشتی با صف های طولانی در کنار خیابان ساخته و من هم شرایط اضطراری داشتم به ناچار به مسجدی پناه بردم
ترمز دستی را کشیدم از ماشین پریدم بیرون ...دویدم توی مسجد ؛ حالا توالت کجاست ؟ چرا تابلو ندارد؟ و از راهرویی و پلکانی و دهلیزی گذشتم بوی آمونیاک شدید خودش مسیر را نشان می داد
به مقصد رسیدم مردی میان سال پشت میزی کوچک نشسته بود و کنارش چندین آفتابه در صف ایستاده بودند ؛ اولین را برداشتم و دویدم طرف اولین درب باز که صدای مرد بلند شد
هی آقا
ایستادم و نگاهی با فشار و درد به او کردم و با صدایی لرزان گفتم : بله بفرمایید
آفتابه سبزه را بردار
گفتم : مگه فرقی هم می کنه
با عصبانیت گفت: من اینجا چه کاره ام ؟ من مسئول آفتابه ها هستم
در آن شرایط هیچ چاره ای نداشتم . نه جای بحث بود و نه فرصت منطق. چون؛ آنچه شیران را کند روبه مزاج ؛ احتیاج است احتیاج است احتیاج
آفتابه را عوض کردم و به قول فروید دومین لذت انسانی را انجام می دادم که دیدم شیر آب داخل توالت را کنده اند و جایش را مُهره بسته اند ... با خود اندیشیدم گاهی برای جایی و کاری مسئول نگذاریم هم کار راحت تر و هم سریع تر انجام می شود و هم این مسئولان کم کم تبدیل به رئیسان نمی شوند
با رنگی و رُخی باز راه افتادم که بروم دوباره صدای مرد بلند شد: آقا پول آفتابه
تازه فهمیدم این یارو هم؛  برای خوردن اومده نه برای خدمت

 

 
 
آره با تو هستم
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
 

میدونم خیلی دیر شده !!

می دونم دیگه کاریش نمی شه کرد!!

اما قبل از رفتن چندتا سوال ازت دارم

خواهش می کنم با دقت جواب بده

بخاطر حق نون و نمکی بین ما

چطوری به اینجا رسیدی و خودت را در جایگاه حق دیدی و برای دیگری خط و نشون کشیدی و راحت اون را متهم کردی؟ چه فکری کردی با خودت بخاطر چهار تا کتاب و دو تا روایت حفظ کردن به این درجه رسیدی ؟یا خوب پا منبری کردی و در جلسات فرقه ایتون به تو این مقام را دادند؟ یادت نره خدا در آیه 18 سوره یونس گفته که این بت ها نمی تونن تو را نزد خدا شفاعت کنند.

چطور تونستی چشمات رو ببندی و دهنت رو باز کنی و هر چی دلت خواست بگی و  نسبت بدی و خودت را تبرئه کنی؟ چه فکر کردی ؟ گفتی حتما خدایی نیست؟ حاکم روز جزاء خوابیده مثل وجدانت؟ مگه خدا در سوره اسراء آیه 54 نگفت با هم درست صحبت کنید؟ چه کسی این حق رو داد هر چی به دهنت رسید بگی؟ چه کسی تشخیص داد تو در جای خیر نشستی و دیگری در جای شر؟

چون فکر کردی از خانواده خاص هستی و یا اینکه توهم برت داشت که علمت و یا نسب خانوادگیت میتونه این اجازه را بده که هر کاری خواستی بکنی؟ چه فکر کردی با خودت؟مجازات تهمت و افتراء می دونی چیه؟ فحش دادن بهمین راحتیه؟ با خودت فکر نکردی فردای قیامت چطوری می خوای پیش خدا جواب بدی؟ وجدانت راحته؟ هر چقدر هم ناراحت بودی نباید به خودت اجازه می دادی این کارو بکنی؟ چه با خودت فکر کردی؟

با اینکه طرف گناهی نداشت برای احترام و ابراز احساساتش از تو عذر خواهی کرد طلب حلالیت کرد؛ چه کار کردی با شخصیت و عواطفش؟ مگه یادت رفته بود پیامبر گفت اگر نادم اومد ببخشش ؟ توی اون شب عزیز چطور ایمانت رو آتش زدی و در روشنایی اون سوختن وجدانت را جشن گرفتی؟ دل ؛ شخصیت و حرمت طرف بازیچه توست؟ اگه نبخشیدت چه می کنی ؟چطوری با خودت کنار اومدی؟

یادت می آد خدا گفت : کسی که به دیگران رحم نمی کنه از رحم و عطوفت من هم بی بهره است؟ به کجا می ری با این شتاب فکر کردی تمام دنیا و همه ی زندگی همین چند روزه؟ اگه خودت رو غرق گناه می بینی چرا کشتی دیگری را سوراخ می کنی؟

من بهت کمک می کنم تا راحت به جواب برسی

باد غرور افتاد توی سرت مثل ابلیس ؛ فکر کردی خدا تو را مخصوص آفریده ؟ یادت رفت خدا گفت هر کسی رو بخواهد هدایت می کنه و هر کسی رو که امتحان کرد و نتونست ایمانش رو نگه داره شیطان را بر او چیره میکنه

شاید امروز دنیا به کام تو باشه ولی فردای آخرت جواب سوال امشب را از تو می پرسم

البته خوب می دونم خدا در سوره یونس آیه 42 چی گفته. می دونم به کسی که عمداً خودش را به ناشنوایی و یا خواب زده هرگز نمی شه چیزی فهموند.

ولی یقه تو گیرست؛ آره با تو هستم؛ خوده تو


 
 
چه آسان می توان از یاد ها رفت
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢
 

پست ثابت


 
 
یا امام رضا (ع)
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
 

فرخنده و مبارک باد

میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت

حضرت امام رضا (ع) برشیعیان و رهروان

آن بزرگوار

التماس دعا دارم


 
 
طراحی روی پارچه
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢
 

چند نمونه طراحی روی لباس و پارچه


 
 
خوب قول دادی عمل کن
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢
 
بیا  موضوعی که هر روز برای ما در جامعه اتفاق می افتد و ما از کنار آن بی تفاوت می گذریم را بررسی کنیم 
تکه کلام خیلی ها شده : نه به مولا
می خواهد قانع کنه تو محضر امضاء کنی: به قرآن قسم
می خواهند تاکید کنند روی حرفشان : نه بخدا
یا می خواهند حرف بکشند: قسمت میدم به دست ابوالفضل العباس
می خواد دلت رو بسوزونه: به رگ بریده حسین قسم
می خواد سندیت بده : به همین شیرین کار قسم
می خواد ...

 
 
سیمرغی شدم
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
 

یکی از دوستان قدیمی را نصیحت  کردمی ؛ که

نه چندان در احوالات دیگران تجسس و

نه صواب و ثواب احوال خود را بازگو

هر دو گناهی کبیره و منفورِ خداوند بخشنده

کمی اندیشید و گفت:

برو سایه شوم خویش از

من و خانواده برکش

با خود گفتمی ؛ مردم از شنیدن نصیحت کامل شدندی

و یا جسارت بر بزرگتر رسم گشتی

بدو گفتمی :

پر کاهی را بادی بلند کرد

با خود اندیشید که سیمرغی شده

این باد که از کله افتاد کمی بیندیش؛

قبل از اینکه وقت فوت شود و باد گَرد تو را از زمین بلند کند.

 


 
 
ایمیل من
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢
 

 


 


 
 
روز دختر مبارک
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢
 

حلول ماه مبارک ذی العقده و میلاد حضرت فاطمه معصومه (س) را به همه شیعیان آن بانو و دُخت امام رضا (ع) ؛ بخصوص همه ی دختران نجیب ایران زمین تبریک میگویم به این بهانه برای دخترم هم خیر و برکت در این ایام مبارک از خداوند بزرگ خواهانم.


 
 
سیمرغ
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ شهریور ۱۳٩٢
 

حکایت سیمرغ
گذری بر داستان سیمرغ در فرهنگ فلسفی و ادبی ایران

بقیه در ادامه مطلب


 
 
میلاد امام رضا (ع) بر شیعیان مبارک باد
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 میلاد امام رضا (ع) بر شیعیان مبارک باد

 


 
 
شهادت امام جعفر صادق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
 

شهادت جانسوز امام جعفر صادق (ع)

بر شیعیان واقعی آن حضرت تسلیت باد. 

 


 
 
یک وصیت و نصیحت
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
 

چون خودم تجربه کرده ام و در مواردی فراوان ، شاهد آن بوده ام به دانشجویان و حتی معلمان و حتی دوستانم یک نصیحت می کنم.شاید کمی تند باشد ولی رعایت آن ضروری است.

مدت ها قبل که برای تمرین ورزشی باشگاه کاراته می رفتم استادمان برای تنبیه کمر بند های قهوه ای که تمرینات خوبی نداشتند و یا در خیابان دعوا کرده بودند؛ حکم می کرد یکماه با کمربند سفید ته صف کلاس بایستند.

ما در آن موقع که تازه کمربند زرد را داشتیم چه حالی می کردیم وقتی به آنها تمرین می دادیم و به دستور ما حرکات ورزشی را انجام می دادند

این یک خصلت زشت در انسان است که سریع مغرور می شود. اما یکماه بعد ورق بر می گشت روزی که استاد نمی آمد و یا دیر می کرد همین کمربند قهوه ای از دماغمان در می آورد بیرون...

تا کمربند سبز گرفتیم دیگر  فکر می کردیم بروس لی شدیم راه رفتنمان در محله و حتی صدایمان تغییر کرده بود با هر کسی سرشاخ می شدیم و تا مشکلی پیش می آمد خودمان می انداختیم جلو

البته بعلت ضعف بدنی و کمی تجربه و ناقص بودن دانسته ها و تکنیک ها ...اکثراً هم چوب خوبی می خوردیم ولی از رو نمی رفتیم چون این هم یک خصلت بد آدم های ضعیف النفس است که به آن می گویند جو گیر شدن...

در دانش و علم هم همینطور است با مطالعه چهار تا کتاب و یا چند جلسه حضوری و با یاد گرفتن چند اصطلاح انگلیسی و علمی ؛ هرگز به خود اجازه ندهید اظهار نظر کنید .

خداوند در قرآن به پیامبرش می فرماید از تو در مورد روح سوال می کنند بگو نمی دانم و علمش  نزد خداوند است و یا در جایی دیگر می فرمایید هرگز در مورد چیزی که علم نداری حرف نزن و دو بار هم می فرمایید کاری را که در مورد آن آگاهی و اطلاعات ندارد انجام نده

هرگز به خود اجازه ندهید با اظهار نظرات شخصی؛ بدون مطالعات آکادمیک و  منسجم به ایراد گرفتن و یا رفع مشکل بپردازید... نمی گویم اعتماد بنفس برای اظهار نظر را نداشته باشید این کار برعکس گرافیک است هر چیزی بکشی و آنرا توجیه کنی این کار شاگردی و علم آموزی بسیار میخواهد با لیسانس و فوق لیسانس فعلاً باید با احتیاط فقط نقل و قول کنیم.

با چهارتا اصطلاح جو گیر نشوید مخصوصاً در علوم تربیتی و روانشناسی بسیار با احتیاط قدم بردارید گاهی مطابق فرمایش خداوند حرفی نزنید و یا عملی انجام ندهید باعث تغییر آینده و یا حتی بی آبرویی کسی می شود که کمتر از قتل نیست.

 

متاسفانه در دنیایی که تمامی مکاتب نو ظهور از دل علوم تربیتی و روانشناسی در میآید  درست کردن دارو دسته کاری ندارد. یکی از مشکلاتی که ما داریم طوطی بودن ماست ... صحبت دیگران را می شنویم و بدون تغییر و یا مزه مزه کردن و یا مطابق دین و جامعه کردن آنرا بیان می کنیم.

خداوند به این افراد در قرآن با وا‍ژه سگی که زیاد واق واق می کنند نام برده کمی با تعمق از کلمات و دانسته های خود در علوم تربیتی استفاده کنید.

با کمال احترام نصیحت می کنم هر کسی که ابلاغ کاغذی گرفت و یا دوره لیسانس خود را تمام کرد کارشناس نیست . کارشناس به کسی می گویند ( تحلیل سیستم بداند) که تمام زوایا و مشکلات و نقاط قوت و ضعف هدف کارش را می شناسد و می داند به کجا و با چه وسیله ای و طی چه زمانی باید برسد.

 

کلیک بفرمایید


 
 
شکستم
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
 

قلک دلم را شکستم

تهش همش چند تا دلخوشی بود!


 
 
تو هم برو
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢
 

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس

دربند آن مباش که نشنید یا شنید

تو نصیحتت رو بکن برو

امر به معروف کن برو

حرف هات رو زدی برو

انجام داد یا نه دیگه با تو نیست


 
 
گذشت
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢
 

از صدای گذر آب چنان می فهمم

تندتر از آب روان

عمرمان می گذرد

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست.

یا دمی بی عشق زیستن زندگی نیست.