عقل و عشق

http://rezap502.epage.ir

بیا این ور بازار طرح های جدید رسید
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
 

به کجا چنین شتابان

آقای رئیس

ادامه را بخوان


 
 
عجب سرمایه گذاری کردیم
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠
 

 سود می کنی اگه یکبار بخونی

ادامه را مطالعه بفرمایید


 
 
این عید بر شما مبارکباد
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠
 
اسما خداوند متعال


 
 
اخلاص
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠
 

اخلاص الفش گم شده

باور نداری ادامه را بخون


 
 
بنده
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠
 


 
 
من دیگه رفتنی ام
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠
 
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
 
گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
 
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
 
گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم
 
گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
 
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
 
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
 
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟
 
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش
 
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

 
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
 
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
 
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
 
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
 
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
 
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
 
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
 
آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
 
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
 
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
 
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
 
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
 
مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
 
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
 
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟

 
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
 
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

 
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

 
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
 
گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟
 
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی
 
مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد 

اگر این نوشته را خوندی ؛ بدان و آگاه باش که تو شایسته
 
آنی و از نیک ترین مهربانان هستی پس تو هم آن را برای نیک ترین مهربانانت
 
 
برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...
حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...
 

 
 
قاچاق
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
 
مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید « شن .«
مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا.....
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!
 
بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند

 
 
معلم یار
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
 

آیا درخصوص طرح به اصطلاح جدید

آموزش و پرورش در متوسطه

چیزی شنیده اید؟ 

ادامه را بخوانید 


 
 
تلویزیون و سینما
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠
 
یک سوال ساده و تکراری می پرسم و دوست دارم کمی در مورد آن فکر کنید.
چند مدتی با این دید به تلویزیون و سینما نگاه کنید تا متوجه سوال من بشوید
هر وقت که مشغول دیدن تلویزیون و و یا نمایش فیلم سینمایی می شویم زمان از حد معمول زودتر م یگذرد چرا؟
هر بار که جذب برنامه های تلویزیون می شویم از اطراف خود طوری غافل می شویم که گریه بچه و یا زنگ درب و یا بوی سوختن غذا را حس نمی کنیم. چرا؟
هر بار که خودمان را برای دیدن تلویزویون و یا فیلم سینمایی آماده می کنیم خودمان را جای قهرمان فیلم م یگذاریم و با او مشتمان را گره می کنیم و حتی عضلاتمان را منقبض می کنیم و هنگام پریدن حتی با خیز بر می داریم چرا؟
وای به حال کسی که درلحظه حساس و یا در قسمت آخر یک  سریال یا فیلم محبوب بیاد دم درو با ما کار داشته باشه و با تلفن زنگ بزنه خونه چه می کنیم؟
چرا چند وقته که مادر بزرگها با اون قصه های زیباشون و پدر بزرگها با اون خاطرات مهیج و تکراریشون گوشه اتاق ساکت نشسته اند و آروم به شیشه مات و پر نور تلویزیون که جای اونها رو گرفته نگاه می کنند؟
چرا بی اختیار وقتی فیلم تموم  میشه از چشمانمان اشک سرازیر میشه و برای اینکه کسی نینه مخفیانه اونو پاک می کنیم؟
چرا وقتی وارد  فروشگاهی میشیم برایخرید؛ بی اختیار دستمون میره طرف اون مایه ظرفشویی و یا پودری که توی تلویزیون آنقدر اسمشو شنیدیم که فکر می کنیم آشنای ماست؟
چرا اجازه می دهیم این عمر و وقت گران بهامون جای مطالعه و صله رحم و ... به دیدن سریالهایی که همش موضوعاتش تکراریه بپردازیم میدونی این چندتا جمله زیر را چند باراز فیلمهای تلویزیون و سینما شنیدیم؟:
حاجی بدو سیدت رو کشتن
من فقط با اون دختر ازدواج می کنم
نه من می دونم تو با کسی دیگه مشغولی
چرا دیراومدی بازم جلسه داشتی؟
اینها رو بگو از کجا آوردی ؟ فکر می کنیمن خرم نمی دونم دزدی کردی؟
من تلاق می خوام ...... تموم
ما نباید بزاریم این پول برسه دست اون دادشمون
من رو تو نمی بینی من روح هستم و در کمام

تورو خدا کمی فکر کنید چرا اجازه می دهیم چند تصویر متحرک و  کمی موسیقی و چندتا دیالوگ تکراری و بازی چند هنرپیشه دلخوش و معلوم الحال ؛هرچی می خواد بده توی مخ ما و جای ما فکر کنه جای ما تصمیم بگیره و ما هم هیپنوتیزم اون بشیم و مثل آدم آهنی کنارش بشینیم حتی سفره غذا رو جمع نکنیم و گاهی نمازمون قضا بشه که چی داره فیلم میده و داره فوتبال پخش میکنه
این تازه مال ایرانشه وای بحال ماهوارش که بدتره
راحت اجازه می دیم با احساسات و عقل و شعور ما بازی کنه و هر وقت می خواد مارو بکشونه به هر طرفی که دلش می خواد اگر چند مدتی بزاریمش کنار می فهمیم که اینها که میگند حباب نیست واقعیت است و اونهایی که میگند حبابه میفهمیم واقعیت است...
 مگه .... عمرمون ، اعصابمون، آبرومون را از سر راه آوردیم؟ میدونی این فیلم ها چقدر آمار تلاق را اضافه کرده و بدبینی را بین شرکا ایجاد کرده و ارزش والدین را کم کرده و بسیاری از گناهان  را رواج داده؟  مگه من خودم اجازه فکر کردن ندارم؟
به این عکس ها نگاه کنیم کمی بفکر خودمون باشیم که انتر و منتر یک جعبه شدیم عمرمون رو گذاشتیم وسط فردا می خواهیم به  این سوال جواب بدیم ؟  عمرت رو چگونه تلف کردی؟
این همون حضرت مریم تلویزیونه
این هم همسر حضرت یوسف پیامبر تلویزیونی ماست
؟؟؟؟
بقیه عکس ها را که اصلا روم نمیشه نشون بدم فقط میدونم
ما ایرانی ها چند سالیه که یا در فیلمهامون
دزدیم یا معتاد یا دنبال پولیم از راه خلاف و یا همسر می خواهیم
خوب خوبش اینه که خواب می بینیم ماه رمضون ها ، روح میشیم و توبه می کنیم


 
 
دزدی به روش ایرانسل
نویسنده:رضا عقل و عشق - ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠
 

اگر خودتان نداشته اید و یا برای اهل خانواده خودتون نخریده اید حتما در فروشگاهی هنگام خرید گوشی همراه و یا در مسابقه ای و یا ... یک سیم کارت ایرانسل به شما هدیه داده اند

(خدایی ناکرده نمی گم مثل سریال ها و یا فیلم های سینمایی برای رابطه نا مشروع پسر و دختر و یا زن و مرد متاهل و یا هماهنگی برای سرقت و یا جاسوسی از این سیم کارت استفاده می شود)من با دقت بسیار زیاد در مدت 5 سال شماره مخصوصی را با پیش شماره 0935 و 6و7و8و9 همان شماره را دریافت کرده ام چون 09190019120آنرا هم داشتم البته آنها گفتند که شماره روند و یا طلائی و یا ... است و 5 و در بعضی مواقع تا 10 برابر قیمت از من گرفتند

به من ساده فروشنده گفت اگر می خواهی استفاده نکنی هنگام ثبت نام 2 هزار تومان هم شارژ کن  تا فلان شود و بهمان 2 هزار تومان هم ثبت نام و رجیستر بده و فتوکپی فلان و اصل بسار برای هر سیم کارت الزامیست خودت هم توی اینترنت آدرس و کد پستی را کنترل کنید جایزه اش می اید دم در و ....

چند روز قبل یکی از آنها را از پوکه خارج کردم و داخل گوشی گذاشتم

نوشت باید  ثبت نام کنی رفتم اولین مرکز خدمات مخابرات و بعد از دو روز معطلی سایت قطع بود و مسئولش نیومده و ... وارد سیستم شدند گفتند مشکل شما با 700 و یا 0937هفت میلیون حل می شود ....سیستم رمز روی کارت شما را با شماره سیم کارت نا خوانا می گیرد.

بعد از مکافاتی نمی دونم زنگ زدید یا نه 10 دقیقه صدای اوپرتور آقایی برداشت و گفت چون شما 90 روز از این سیم کارت استفاده نکردید سلب امتیاز شده و شماره آن به کسی دیگر واگذار می گردد....

گفتم خوب شارژ داخل سیم کارتش چی؟ گفت یک سیم کارت جدید بخرید تماس بگیرید همه اش را براتون منتقل کنیم تو سیم کارت جدیدتون بهتره این کارو سریعتر انجام بدید...

فهمیدید چی شده؟

یا توضیح بدم؟

ادامه را بخونید